تبليغاتX
به نام اهورا واحد نجات دهنده پاک - چگونگی اسلام پذیری ایرانیان (قسمت اول)
سلام دوستان از امروز  سخنرانی هومر آبرامیان در یکی از نشست های ماهیانه با جوانان سیدنی  را به صورت بخش های پی در پی برای شما عزیزان قرار می دهم تا چگونگی ورود اسلام به ایران بیشتر بدانید.قبل از این باید بگویم که  غرض از گذاشتن این سخنرانی در پستهای متمادی نشان دشمنی با اصل اسلام نیست بلکه در مورد هجوم یک فرهنگ تازی و تسلط آن بر فرهنگ کهن ماست که باز هم مایه تاسف است:

با درود و آفرین ؛  و آرزوی بهروزی و پیروزی برای ملت ایران ؛  و آرزوی دیرزیوی همراه با بهترین شادمانی برای شما یاران خوبی که امروز هم مانند نشست های پیشین از راههای دور و نزدیک برای گفت و شنود با این کمترین ؛ پیرامون تاریخ و فرهنگ و شهریگری ایرانی در اینجا گرد آمده اید  .

گاهی از سوی برخی ازیارانی که کم و بیش با آنچه که در این نشستها می گذرد آگاهی دارند ؛ گفته می شود که ما و شما با عربها سر جنگ داریم !!  و برای نشان دادن بیگناهی تازیان بی درنگ بسراغ ام کلثوم ؛ و فرید اترش ؛ و حسنین هیکل ؛  و رشید میمونی  ؛ و نوال سعداوی  ؛ و ابن خلدون و دیگر فرزانگان مصری و سوری وتونسی و الجزایری و اردنی و لبنانی و فلسطینی می روند ؛  و می خواهند بزور بما  بباورانند که ما با اینها سرجنگ داریم !! .

 من در نشستی که دو هفته پیش در همین تالار داشتیم گفتم  ؛ و امروز یکبار دیگر می گویم که ما بهیچ روی نه با عرب سر جنگ داریم و نا با عرب زبانان .  در همین جا شایان یاد آوری است که بیشترین شمار مردمی که امروز بنا درست عرب نامیده می شوند عرب نیستند ؛ مردمان مصر و سوریه  ؛ وابسته به یک فرهنگ بسیار کهن ؛ و پر باری هستند که جهان امروز بسیاری از دارشهای های خود را به آنان بدهکار است ؛  شور بختانه مردمی با چنین پیشینه درخشان  فرهنگی ؛ بدست تازیان بیابانگرد شکسته شدند ؛ آیینها ی شهریگری و فرهنگ پربارشان بتاراج رفت و زبان عربی بزور شمشیر بر آنان پذیرانده شد ؛ اینها عرب زبان شدند اما عرب نیستند .  روزی از حسنین هیکل ؛ فرزانه بزرگ نام  مصری پرسیدند :  چرا شما مصریان  با آن پیشینیه پر بار فرهنگی عرب زبان شدید ؟ شما که عرب نیستید ؛؛   گفت :  برای اینکه ما فردوسی نداشتیم  ...؛ 

هنرمندانی مانند ام کلثوم و فرید اترش که خنیای عربی را در جهان بلند آوازه کردند ؛ هنر آنان نه با عرب کاری دارد و نه با اسلام سر سازگاری  ؛ همچنین است در مورد سوریه و اردن و لبنان و فلسطین ؛  سرزمینهای کهنسالی که سده های بسیار پیش از ابراهیم  ؛  بوی خوش فرهنگ در جهان پیرامون خود می پراکندند  .

ابراهیم که پدر بزرگ اعراب و اسراییل ؛ وپدر بزرگ سه دین بزرگ سامی است از? اور کلده ? بیرون شد و بسوی سرزمین فلسطینیان کوچید . ? اور? شهری بود در همین عراق کنونی یا ? میانرودان ? که روزی روزگاری شبچراغ روزگاران بود  ؛ برج بابل در کنار همین شهر بنا گردیده بود و کیهان  شناسان بابلی و کلدانی از فراز آن به پژو هش در کار کیهان می نشستند ؛ همه  این داده های تاریخی نشان میدهند که مردمی که امروزه عرب نامیده می شوند ؛  بزور شمشیرتازیان ? عرب زبان ? شدند اما  ? عرب تبار ?  نیستند و ریشه ی عربی ندارند ؛ بنا بر این ما با هیچکدامینشان نه تنها  سر جنگ نداریم بلکه همدردی هم می کنیم ؛ ما مردم فلسطین را بهمان اندازه ارج می گذاریم که اسراییلیان را ؛ مگر پدران ما نبودند که زیر فرمانروایی آزاده مردی بنام کوروش بزرگ ؛  یهودیان را از زیر اسارت ننگین بابلیان رهایی بخشیدیدند و خانه های افتاده شان را بنا کردند و پایگاه انسانیشان را به آنا ن باز گردانیدند ؛ ما بر پایه آموزشهای زرتشت پاک که آموزگار و راهبر ماست ؛ هر ملتی را تکه ای از هستی اینجهانی می شناسیم و همه  جهان را دوست می داریم و در پاسداری و نو سازی و بهسازی آن می کوشیم ؛ ما با هیچیک از مردم جهان سر جنگ نداریم و آغوش مهر و دوستی ما بروی همه جهانیان باز است ؛ از سپید و سیاه و سرخ و زرد و عرب و روس و انگلیس و یهودی و فلسطینی و همه و همه را ارج می گذاریم ؛...  جنگ بی امان ما با  دژمنشی ها و دژاند یشی هاست   نه با مردم  ؛ ما با خرافاتی که 1400 سال است پر و بال اندیشه ایرانی را ببند کشیده اند می جنگیم نه با عرب زبانان  ؛ ما با اندیشه صهیونیزم می ستیزیم نه با هم میهنان خوب یهودی و یا یهودیان خوب جهان ؛ ما با خرافه گرایی و پنداربافیهای بیمارگونه ی کلیسا می ستیزیم نه با هم میهنان خوب مسیحی و یا مسیحیان خوب جهان ؛ ما با اندیشه واپسگرایی  می جنگیم که 1400 سال است میهن ما را دچار روزگار بد هنجار کرده است ؛  نه با عربها یا مسلمانان جهان ؛ این نکته ای بود که من شایسته دیدم در همین آغاز سخن با شما یاران خوبم در میان بگذارم تا آن یاوه ها را بها ندهید و این بدانید که ایراندوستی ما بهیچ روی  به معنی دشمن شماری و خوار داشت دیگران نیست .  

من امشب بر آنم تا پیرامون جستار اسلام پذیری ایرانیان با شما سخن بگویم ؛ اگر چه سخن اندکی بدرازا خواهد رفت  اما با شکیبایی ویژه ای که در شما سراغ دارم ؛ بخود امیدواری می دهم که امروز هم با همان شکیبایی پذیرای سخنانم  خواهید بود  .

بسیار گفته اند و نوشته اند و هاه... می گویند و می نویسند که در کار پذیراندن اسلام به ایرانیان هیچ فشاری در کار نبوده است !!!  بلکه این  ایرانیان بودند  که خسته از ستم پادشاهان ? خود کامه ?  و نظام  طبقاتی دوره ساسانی و بی بهره بودن از زمینه های شایان  فرهنگی ؛ تا فراخوان اسلام را شنیدند  ? به معنویت آن پی بردند و با آغوش باز به پیشباز آن شتافتند !!! ?   .  

گروهی از پژوهشگران هم  بگمان اینکه : ? فرهنگ ایرانی از بنیاد یک فرهنگ دینی بوده است ؟؟ ? گسترش اسلام در ایران را ( امری طبیعی و ناگزیر ) بشمار آورده اند ...!!!  ؛ و گروهی دیگر مانند علی شریعتی نیز بر این باورند که :    ? وجود فساد و تبعیض های طبقاتی در جامعه و نفرت مردم از رژیم ساسانی و روحانیون زرتشتی ؛ باعث شد تا ایرانیان ؛ اسلام را با آغوش باز بپذیرند ... بطوریکه ایرانی بعد از برخورد با اسلام اولیه احساس کرد که دین اسلام همان گمشده ای است که بدنبالش می گشته است ... برای همین مذهب خودش را ول کرد ؛ ملیت خودش را ول کرد ؛ سنت های خودش را ول کرد ؛ و بطرف اسلام رفت . ?  

  (    علی شریعتی ؛ علی وحیات بارورش پس از مرگ ؛ رویه های 417 و 434 . )

مرتضی مطهری در نوشته ای زیر نام ? خدمات متقابل اسلام و ایران ? می نویسد :  ?  ... اسلام برای ایران و ایرانی در حکم غذای مطبوعی بود که به حلق گرسنه ای فرو رود یا آب گوارایی که بکام تشنه ای ریخته شود ?  .

 در مورد زبان های ایرانی هم در هما نجا می نویسد : ? همه سخنان پیرامون کتاب سوزی ها و کوشش تازیان برای اینکه مردم ایران زبان خود را ترک کنند وهم و خیال و غرض و مرض است !!! زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قران و تعلیمات جهان و طنی آن دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه آسمانی را با اینهمه لطف ؛  از آن خود بدانند و مجذوب زبان قران گردند و زبان اصلی خویش را به طاق فراموشی بسپارند ...     منحصر به ایرانیان نبود که زبان قدیم خویش را پس از آشنایی با نغمه آسمانی قران فراموش کردند ؛ همه ملل گرونده به اسلام چنین شدند !!!..? و ادامه می دهد  : ? ... مگر کسی ایرانیان را مجبور کرده بود که بزبان عربی شاهکار خلق کنند ؟ ... آیا این عیب است بر ایرانیان که پس از آشنایی با زبانی که اعجاز الهی را در آن یافتند و آن را متعلق به هیچ قومی نمی دانستند و آن را زبان یک کتاب می دانستند ؛ به آن گرویدند و آن را تقویت کردند و پس از دو سه قرن از آمیختن لغات و معانی آن با زبان قدیم ایرانی ؛ زبان شیرین و لطیف امروز فارسی را ساختند ؟

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 9:13 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |