تبليغاتX
به نام اهورا واحد نجات دهنده پاک
همه ميدانيم که تجربه ي گذشته چراغ راه حال و آينده است. و در اين رابطه, من به اين باورم که تجربه ي اروپا براي بدست آوردن آزادي و باز سازي يک هويت نوين براي خود, که از دوران رنسانس آغاز شد ونقش مهمي که زرتشت در اين زمينه بمدت ٥٠٠ سال يعني از سده ١٥ ميلادي تا اواخر سده نوزدهم بازي کرد، ميتواند بعنوان يکي از بهترين مدل ها براي جويندگان آزادي در دوران ما بکار گرفته شود.
پژوهشهاي بيشماري که از ٢٠٠ سال پيش - که بيشتر آنها بوسيله ي پژوهشگران غربي انجام گرفته – نشان ميدهد که در درازاي ٢٥٠٠ سال گذشته چه اندازه انديشه و ديدگاه زرتشت درباره زندگي و جهان هستي در ساختار و زير بناي فرهنگي اروپا شرکت کرده و برآن تاثير گذاشته .
ولي در ازاي اين زمان بسيار طولاني رابطه ي اروپا با زرتشت هميشه يک داستان عشق و دلدادگي نبوده.

زماني بوده که اروپا زرتشت را در بالاترين رده فرهنگي خود قرار داده و زماني هم بوده که با تبليغاتي زهرآگين تا آنجا که توانسته کوشش کرده تا او را خورد کرده و از ميدان بيرون کند.
در مدت ١٠٠٠ سال, از سده پنجم پيش از ميلاد مسيح تا سده ي پنجم پس از ميلاد، زرتشت بعنوان ”بزرگترين نماد دانش“بوسيله تقريبا تمام فيلسوفهاي يوناني و رومي با شيفتگي تمام ستايش و حتي پرستش شد تا جائي که باو نام ”آموزگار جهاني“دادند.
ولي در درازاي ١٠٠٠ سال بعد، يعني از سده پنجم ميلادي تا سده پانزدهم، در دوراني که به آن ”قرون وسطي“ گفته ميشود، زرتشت بعنوان آفريننده”دوگانه گرائي“ بشدت بوسيله ي کليساي مسيحي کوبيده شد.
و باکوبيده شدن زرتشت، ساير آئين هاي ايراني مانند مهر ستائي﴿ميترايزم﴾ وماني گرائي، همراه با کل فيلسوفهاي افلاتوني يونان و روم کوبيده شدند.
سده ششم آغاز ”قرون وسطي“در اروپا بود. دوراني هراس انگيز که به آن ”کفربزرگ“ميگويند.
دوراني پر از ترور, کور گرائي و انکزيسيون که زيباترين و ظريف ترين بخش از تمدن اروپائي را ويران کرد.
کليساي قرون وسطي تصميم گرفته بود که هر انديشه، هر جهان بيني و هر جنبشي که در دين مسيحي انديشه ي ”دو گانه گرائي“را وارد کند در جنگ با خداست. و بنابراين بايد تنبيه شود و تنبيه يعني سوزاندن در ميدانهاي شهر و يا کشتن.
در پشت فلسفه ي ”دو گانه گرائي“- يعني زندگي و جهان هستي در هر لحظه بوسيله ي نبرد ميان دو نيروي خود آفريننده مثبت و منفي، خوب و بد شکل ميگيرد – کليسا دست زرتشت را ديد. و با حمله به زرتشت، کليسا به تمام تمدن پيش از مسيحيت در اروپا حمله برد.
ولي حقيقت اين بود که کشيشان در آن زمان چيزي از زرتشت نميدانستند. تنهاآگاهي آنها در اين باره از فيلسوفان يوناني و رومي مي آمد.
اين فيلسوفان که بيشتر آنها دو گانه گرا بودند، يا نوشته هاي خود را به زرتشت منصوب کرده بودند، يا براي اعتبار دادن به خود، پشت نام زرتشت پنها ن شده بودند. براي نمونه فيثاغورث، فيلسوف و رياضي دان بنام سده پنجم پيش از ميلاد, که دو گانه گرا بود, خود را در نوشته هايش شاگرد زرتشت يا شاگرد مکتب زرتشت معرفي کرده, يا فيلسوف بنام ديگري, ارستو, مي نويسد که تمام دانش استادش يعني افلاتون که او هم دو گانه گرا بود, از زرتشت ميآيد و هر چه زرتشت گفته او هم تکرار کرده است.
از سوي ديگر ”ماني گرائي“ يا "Manithéisme" آئين ديگر ايراني, که او هم ”دو گانه گرا“بود, بصورت ”کتريزم“در جنوب فرانسه و شمال آفريقا و ده ها جنبشهاي گوناگون در اطراف درياي مديترانه و اروپاي مرکزي، همه مسيحي ولي دو گانه گرا, خشم کليسا را نسبت به زرتشت بيشتر کردند, چون در پشت تمام اين جنبشها, باز کليسا دست زرتشت را ميديد.
٥٠ سال جنگ خونيني که در سده سيزدهم, پاپ ايتوسنت بر عليه ”کترها“ در جنوب فرانسه براه انداخت و کشتار وحشتناک در شهر"Montsegour " که سدها هزار نفر کشته بجا گذاشت امروز معروفيت جهاني پيدا کرده و هر سال سدها هزار توريست که به جنوب فرانسه ميروند از ويرانه هاي اين شهر ديدن ميکنند.
هر چه ما بيشتر درباره ي جنگهاي صليبي کليساي کاتوليک که يکي پس از ديگري بر عليه جنبشهائي که به "دوگانه گرائي" متهم شده بودند انجام ميگرفت ميخوانيم, بيشتر به طبيعت رژيمهاي خود کامه و زورگراي امروزي پي ميبريم.
اين هم نا گفته نماند که کليساي پروتستان در زمينه ي اين کشتار ها از کليساي کاتوليک فاصله گرفت و آنها را محکوم نمود.
ناداني و آشفتگي در قرون وسطاي اروپا درباره ي زرتشت, به اندازه اي پيش رفت که در تمام اين دوران, زرتشت را "شاهزاده ي مغ ها" ناميدند ومغ ها را با شعبده بازان اشتباه گرفتند. واژه انگليسي Magician از واژه ي Magus که همان مغ است سرچشمه مي گيرد در همين زمينه اختراع ستاره شناسي و کيميا گري و نوشتار کبالاي يهوديان را هم به زرتشت نسبت دادند.
در اين فضاي پر از ناداني, اختناق و کور گرائي بود که صداهاي ناراضي از اين گوشه ي اروپا از سوي عده اي از خرد گرايان بلند شد.
* * *
ما در سده ي چهاردهم ميلادي هستيم, و اين آغاز دوراني است که رنسانس يعني رستاخيز فرهنگي در اروپا به آهستگي در حال بدنيا آمدن است.اروپا در پي هويتي نوين با ارزشهاي فرهنگي نوين براي خود, در جستجوست. و اين جستجو او را متوجه ي گذشته خود يعني تمدن يونان و رم کرده.
در آن دوران در محافل خردگرايان گفتگو از اين بود که براي نجات از اختناق کليسا, تنها راه رهائي مبازره فرهنگي است. ولي يک مبارزه ي فرهنگي نياز به ابزار نبرد دارد, نياز به ارزشهاي او دارد.
اروپا اين ابزار را در کجا ميتوانست پيدا کند؟
در تمدن پيش از مسيحيت يعني در تمدن يونان و رم . ميبا يستي به دل اين تمدنها رفت وارزشهاي فرهنگي را بيرون کشيد و به آن جان داد.
ولي تمدن يونان و رم سده ها بود که از ياد رفته بود. بنابراين همه چيز ميبايست از نو کشف شود.
در اين زمان, يکي از بزرگترين فيلسوفان اين دوره بنام گيورگيوس پلتون که نفوذ سياسي زيادي هم در دربار امپراتوري بيزانس بدست آورده بود يک پيشنهاد شگفت آور ولي دلاورانه اي ارائه داد.او گفت که جهان از جنگ دائمي و پايان ناپذير ميان سه دين يهودي, مسيحي و اسلام خسته شده و هيچ اميدي هم به پايان دادن اين جنگها نيست. بنابراين بيائيد راه ديگري براي نجات نسلهاي آينده ي اين جهان در پيش بگيريم.
پلتون که با انديشه هاي زرتشت يا آ نچه به او منصوب شده بود, بوسيله ي آموزگار يهودي خود بنام "اليائوس" آشنا شده بود و شيفته اين انديشه ها گرديده بود, پيشنهاد کرد که يک انديشه ي جهاني, آميخته اي از جهان بيني زرتشت و فلسفه ي افلاتون, جايگزين سه دين نامبرده شود.
بسياري از خرد گران و دولتمردان آن زمان اين پيشنهاد را پسنديدند و به گرد او جمع شدند و براي پياده کردن اين ديده، سالها کوشش کردند ولي موفق نشدند. با اين حال اين انديشه ميان سطح گسترده اي از انديشمندان شکوفا شد و وارد آکادمي معروف افلاتوني فلورانس در ايتاليا گرديد و پايه اي براي ساختن هيومنيزم اروپائي در سده ي ١٦شد.
از اين پس دوباره خردگرايان اروپا متوجه زرتشت شدند. نبرد جويان فرهنگي آن زمان, يعني فيلسوفان, نويسندگان, شاعران, پژوهشگران, موسيقي دانان, دانشمندان در زمينه هاي گوناگون علمي و بسياري ديگر در جستجوي يک ابزار نيرومند نبرد بر عليه اختناق کليساي قرون وسطي احساس کردند که زرتشت ميتواند آنها را در اين راه ياري دهد.
ولي در آن زمان, براستي که از زرتشت ميدانست؟ که ميدانست که اين جهان بيني زرتشت بر پايه ي چه اصولي بنياد شده؟ که ميدانست که آيا زرتشت براستي دو گانه گراست, يگانه گراست, يا هر دو يا هيچکدام؟ دست کم ١٥٠٠ سال بود که حتي زبان زرتشت هم از يادها رفته بود.
از سوي ديگر تسخير ايران در سده ي ٧ ميلادي بوسيله ي مسلمانان عرب, تقريبا تمام نوشته ها و کتابهاي مربوط به زرتشت يا تمدن ايران را به آتش کشيده و نابود کرده بود. بنابراين همه چيز مي بايست از نو کشف شود. ولي اين کوشش براي کشف دوباره ي جهان بيني و زبان زرتشت, نبرد ديگري را اينبار ميان پژوهشگران يهودي, مسيحي و انسانگرا بوجود آورد .
در اين مبارزه, هر گروه از اين پژوهشگران کوشش کردند که با تفسيرهايي از خود از نوشته هائي که به زرتشت منصوب شده بود زرتشت را بعنوان ابزار نبرد بسوي خود بکشند.
نخستين اقدام دراين رابطه بوسيله ي پژوهشگران مسيحي آغاز شد.در اين زمان, يعني در اواخر سده ي هفدهم, يکي از استادان دانشگاه اکسفورد در انگلستان بنام Thomas Hyde که يک مسيحي بسيار با ايمان بود يک کتاب بزرگي درباره ي زرتشت نوشت و تمام مدارکي که در اين باره در آن زمان وجود داشت در آن کتاب آورد.
با اينکه او در اين راه بسيار زحمت کشيد ولي بدبختانه چون همه چيز براي او در اين جهان دور مسيحيت ميچرخيد, کوشش کرد که هر چه ميتواند زرتشت را بيشتر به مسيحيت نزديک کند.
او در کتاب خود نوشت که "زرتشت با اصلاح کردن اديان گذشته ي ايران, همان کاري را که ابراهيم کرده بود تکرار کرد و يک دين يکتا پرستي را آورد".
او بر اين نکته تاکيد کرد که "زرتشتيان هميشه يکتا پرست بودند او در آن دين, خدا که اهورا مزدا ناميده شده بر شيطان که بنام انگره مينو است ارجهيت دارد".
اين ديدگاه البته کاملا بر خلاف ديدگاه فيلسوفان يوناني و رمي و کليساي قرون وسطي که زرتشت را "دوگانه گرا" ميپنداشتند بود فقط دو سال پس از نوشتن اين کتاب، Hyde بشدت مورد حمله ي دو پژوهشگر مسيحي فرانسوي قرار گرفت: نخستين نفر از اين پژوهشگران نامش PierreBayle بود; يک پژوهشگرفرانسوي معروف که در سال
۱۷۰۲ در کتابي مهم بنام "فرهنگنامه تاريخي و انتقادي" نوشت که "نوشته هاي
Hyde درباره ي يکتا پرستي زرتشت ضعيف, شکننده و غلط است".
او نوشت که "چون زرتشتيان در زير ستم شديد مسلمانان قرار گرفته بودند, براي محافظت و نگهداري از خود ناچار شدند که باورهاي دينهاي سامي را که ميگويند خدا شيطان را آفريده, بپذيرند".خيلي زودBayle مورد حمايت پژوهشگر فرانسوي ديگري, بنام Able Foucher شد. Foucher که يک بنياد گراي مسيحي بود در نوشته هاي بسيار خود با خشونت تمام بهHyde هشدار داد که به گفته هاي فيلسوفان يوناني و رمي که زرتشت را "دو گانه گرا" گفته اند شک نکند, و به Hyde که خود مسيحي بسيار معتقدي بود پيشنهاد کرد که در خط دين راستين يعني مسيحي باقي بماند.
در اين نبرد ايدئولوژيکي, که بوسيله ي گرايش مذهبي شديد پژوهشگران از مسير درست خود خارج شده بود, يک پژوهشگر بنام ديگري, اين دفعه يک يهودي انگليسي بنام Hemyhry Prideaux, وارد ميدان نبرد شد، Prideaux در کتاب مهمي در باره ي "تاريخ يهوديان" که در سال
۱۷۱۵ چاپ شد, گفته هاي خود را در مورد زرتشت تا آنجا رساند که نوشت: زرتشت يک يهودي به دنيا آمده! و چون او يک يهودي است بنابراين يکتا پرست ميباشد. او تاريخ زاد روز زرتشت را سده پنجم پيش از ميلاد مسيح گذاشت و آموزگاران زرتشت را هم بنام الياس, ازرا و دانيل را هم مشخص نمود.با دوباره کشف شدن و ترجمه اوستا, در اواخر سده نوزدهم بوسيله پژوهشگر فرانسوي, اين بار نوبت خردگرايان و انسانگرايان بود که وارد اين نبرد ايدئولوژيکي بشوند
.
ترجمه ي اوستا,نبرد درباره زرتشت را تبديل به يک نبرد احساسي و پرشور کرد.
نويسندگان بنامي از چهار گوشه ي اروپا همچون Voltaire، Goethe،Didérot، Grimm ، Von Kleist Wordsworth، Byron Shelley.و، Nietzsche و بسياري ديگر را از اواخر سده ي هجدهم و تمام سده ي نوزدهم وارد ميدان نبرد شدند. موسيقي دانان بزرگ هم به اين مبازره ي فرهنگي وارد شدند. آهنگساز بزرگ فرانسوي Rameau اپراي معروف خود را بنام "زرتشت" ساخت, موزار ديگر آهنگساز بزرگ زرتشت را در اپراي خود "ني سحر آميز" آورد و ريچارد اشتراوس سمفوني خود را بنام "آنچنان گفت زرتشت" در شکوه زرتشت آفريد.
سودي را که روشن انديشان اروپا در آوردن زرتشت به ميدان مبارزه براي خود ميديدند اين بود که آنها فکر ميکردند که زرتشت را ميتوانند همچون اسلحه اي نيرومند بر عليه کليسا بکار گيرند. براي آنها ديگر کليسا انحصار حقيقت را نداشت. حقيقت ميتوانست در يک آئين غير سامي بسيار کهن تر از مسيحيت هم وجود داشته باشد.
همانطوري که پروفسور دوشن گيمن در کتاب خود "پاسخ غرب به زرتشت" مينويسد "بيش از بيش زرتشت بخش مهمي از عملکردهائي شد که در اروپاي غربي براي آزاد سازي زن و مرد مدرن از مسيحيت انجام ميگرفت".
ويژگيهاي جهان بيني زرتشت که خردگرايان ميگفتند در مسيحيت وجود ندارد،مورد ستايش بي اندازه قرار گرفت, از جمله: خردگرائي, شفافيت و سادگي, ارتباط باطبيعت, بوجود آوردن ديدگاه مثبت و سازنده و بالاتر از هر چيز جل مسئله شيطان و رنج و درد در اين دنيا بود.
آنها ميگفتند که زرتشت با تئوري « دوگانه گرائي »، خود مسئله رنج ودرد را در اين جهان با خرد بسيار وسادگي تمام حل کرده، در صورتيکه اديان سامي که ادعا ميکنند که شيطان آفريده ي خدا است، چندين هزار سال است که در حل اين مسئله درمانده اند.
چون نميتوانند بگويند که چرا خدائي که هم داناست و هم توانا، موجودي بنام شيطان را خلق کرده که انسانهاي ضعيفي را که باز همان خدا خلق کرده، بفريبد و سپس آنها را در آتش ابدي جهنم بسوزاند. بنابراين آن خدا يا دانا نيست يا توانا نيست و يا بدي در طبيعتش است اين گونه گفتگوها باعث شد که پژوهشگران مسيحي در برابر خردگرايان جبهه بگيرند و ضد حمله کنند.
آنها Anguetil Duperron را متهم کردند که ترجمه ي او از اوستا جعلي و دروغين است و او در اين فضاي مسموم، Duperron ،که خود يک مسيحي با ايماني بود عقب نشيني کردو گفت من در اوستا چيزي را که بشود بر عليه مسيحيت بکار گرفته شود نديدم.
اين گفته خردگرايان را کمي مايوس و دلسرد کرد، با اين وجود ولتر در نامه اي کوشش Duperron را ستود.
در اين زمان بود که زبانشناسها هم وارد ميدان نبرد شدند. سه سال بعد يک ترجمه ي ديگري از اوستا بوسيله ي يک زبانشناس آلماني با نام Kleukers ، ثابت کرد که ترجمه ي Duperron درست بوده و هيچ دستبردي در آن نشده. از آن پس اوستا براي هميشه وارد آموزشهاي آکادميک و دانشگاهي شد.
با اينکه همگي درست بودن اوستا را تصديق کردند و آنرا در پژوهشهاي علمي وارد کردند، باز ٣٠ سال طول کشيد تا پارتيزانهاي مسيحي اسلحه را زمين بگذارند و تسليم شوند. از آن پس پژوهشگران متوجه پيدا کردن ريشه هاي مسيحيت در دل جهان بيني زرتشت شدند. کشف زبان سانسکريت و رابطه ميان اين زبان و زبان اوستائي فهم نوشتارهاي اوستا را آسانتر کرد و ريشه هاي مشترک ميان تمدن ايران و هند را به نمايش گذاشت.
براي خردگرايان و انسانگرايان پيروزي ديگري در راه بود. در نيمه ي سده ي نوزدهم يکي از زبانشناسان آلماني بنام « مارتين هوگ » کشف کرد که ١٧ بخش از ٧٢ بخش اوستا بزباني بسيار کهن تراز ساير بخشها نوشته او پس از کوششهاي بسيار اين١٧ بخش را جدا و ترجمه کرد. پژوهشهاي زبانشناسي بعدي، با شگفتي تمام ثابت کرد که اين ١٧ بخش يا ١٧ سرود که به آن « گاتاها » ميگويند، ٣٠٠٠ سال پيش، از دهان زرتشت بيرون آمده هوگ متوجه شد که در گاتاها تنها از يک خدا و آنهم « اهورامزدا » نام برده شده و با آنکه اين سروده ها از " دو نيروي همزاد و مخالف يکديگر" سخن ميگويد ولي بطور کلي فضاي سروده ها انسان را بسوي يک خداي يگانه گرايش ميدهد، واين درست برخلاف ساير بخشهاي اوستا است که به روشني از دو نيروي ضد هم « خوبي و بدي ، اهورامزدا و انگره ماينو » سخن ميگويد.
کشف مارتين هوگ، با استقبال بي سابقه اي از سوي پارسيان هند مواجه شد، براي اينکه بر يگانه گرا بودن جهان بيني زرتشت انگشت ميگذاشت.
ولي پذيرش اين ايده که ا نديشه زرتشت سرچشمه يگانه گرايي در اديان جهان است واين که زرتشت کاشف يگانه گرايي است براي چندي از پژوهشگران بويژه يهودي، قابل قبول نبود و بسختي ميتوانستند آن را هضم کنند.
از جمله spiegle و Darmesteter دو پژوهشگر معروف آلماني ضد حمله ي خود را اينبار بر عليه گاتاها آغاز کردند، Spiegle کوشش کرد ثابت کند که اين يهوديان بودند که به زرتشت يکتا گرائي را ياد دادند و Darmesteter حتي جلوتر رفت و ادعا کرد که تمام گاتاها جعلي است وبوسيله ي يهودياني که در زير نفوذ يونان بودند نوشته شده !
البته هيچ يک از اين دو ادعا نميتوانست مدت زيادي مقاومت کند. چون چندي بعد پژوهش هاي باستان شناسي و زبانشناسي نشان دادند که مکان زندگي زرتشت در خاور ايران بوده ودر آنجا يهوديان رخنه نکرده بودند واز سوي ديگر خود Darmesteter ، در ادعاي خود تجديد نظر کرد وآنرا باطل نمود.
اين گونه ادعاها باعث شد که پژوهشگران ديگري مانند Rhadl و Creuzer دو پژوهشگر معروف آلماني، بگويند و کوشش کنند تا ثابت کنند که فرهنگ باختر و خاور و به طور کلي تمام فرهنگها از انديشه زرتشت سر چشمه گرفته. شايد اين هم يک واکنش تندي دربرابر نظريه هاي تند جهت مخالف بود ولي اين نموداري بود از فضاي ايده ئولوژيکي آنروزها.
تنها چند سال پس از دوباره کشف شدن و ترجمه گاتاها، عصاره و گهر آن با زيبائي و عمق ماهرانه اي بوسيله ي يکي از بزرگترين فيلسوفان دوران ما Friedrich-Wilhelm Nitzsche در ١٨٨٣ دوباره بازنويسي شد، اين کتاب که " آنچنان گفت زرتشت " نامگذاري شد، نشان ميدهد که تا چه اندازه نيچه به عمق انديشه ي انقلابي زرتشت پي برد و با چه متد ماهرانه اي ديناميک بودن و نوساز بودن را در جهان بيني زرتشت به نمايش گذاشت اين کتاب ديدگاه اروپائيان را نسبت به جهان هستي و زندگي کاملا دگرگون کرد و آنها را از گناهاني که هيچگاه مرتکب نشده بودند، نجات داد. دوستان ارجمند، خانمها و آقايان، اجازه ميخواهم سخنان خود را با گفته اي از نيچه به پايان ببرم:
" من از ديروز و من از امروزم؛ ولي بخشي از من از فرداست، از پس فرداست و از هميشه است" « آنچنان گفت زرتشت »
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:41 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

بنام و نیرو و یاری افریدگار اهورامزدا و امشاسپندان پیروزگر و درود بر سروران خوب نیکوکار به بخت نیک و مروای خوب مینویسم به کام یزدان.


 
باورمندی به ایین بهی بر 10 چیز استوار است :
1 هستی و یکتایی اهورامزدا
2 رسالت و پیامبری اشو زرتشت
3 پیروی از اشا ، یعنی راستی و پاکی تنها راه رستگاری ادمیان است
4 پیروی از عقل و خرد و بینش در طی زندگی
5 خویشتن داری یا تسلط بر نفس و پیکار با بدی
6 فروتنی و مهر ورزی و عشق پاک به همه افرینشها
7 رسیدن به کمال مادی و معنوی در اثر سعی و کوشش در این جهان
8 جاودانی روان و بقائ هستی پس از مرگ
9 پاداش کارهای نیک و پادافراه کردار زشت، بهشت و دوزخ
10 رستاخیز (فرشوکرت)
اینها اساس و بنیان ایین بهی است و هر فرد مزدیسنا میبایست برای درک ژرف از دین به رسایی کامل از این اموزهها برسد.
پیروی از سه اموزه جاویدان اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک که بوسیله پیامبر اهورایی ایران زمین بنیان نهاده شده سر لوحه زندگی همه بهدینان است.
اوستا همه کارهای مردم را برابر فرمانهای دینی زرتشت به چهار بخش جدا تقسیم میکند که از این قرار هستند:
1 کارهای بایسته (واجب)
2 کارهای نابایسته(حرام)
3 کارهای شایسته(مستحب)
4 کارهای ناشایسته(مکروه)
در ایین زرتشت دنیا و زندگی گیتی بر خلاف ادیان سامی دارای منزلتی بالا میباشد و ترک دنیا و گوشه گزینی و صوفی گری منفور و نکوهیده است انسان همواره تشویق به تلاش برای ساختن زندگی و جامعه بهتر و خالی از دروغ میشود زیرا حیات دنیوی خود منزلتی والا دارد در گاتها کتاب اسمانی زرتشتیان در هات 31 هدف از خلقت جهان چنین توصیف میشود:خداوند جوهر راستی است این جهان اشایی[هستی]را پدید اورد تا مردمان موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم نمایند و با دانش و بینش، روان خود را بیارایند.
در ایین بهی جایگاهی برای ان افسانه سازی های ادیان سامی که انسان را از بدو افرینش گناهکار میدانند نیست(داستان ادم ورانده شدن او از بهشت). انسان برده و بنده خداوند نیست خداوند شکلی فرعون گونه ندارد و زندگی انسان و جهان از پیش تعین شده نیست بلکه در ایین بهی خداوند مهربان مطلق و افریننده تمام هستیست و هستی بخش بزرگ داناست عشق و محبت مطلق است و انسان را مقام انسانی بخشیده و او را خلف خود بر روی زمین قرار داده. نسبت دادن کم کاریهای خود وکاهلی وتنبلی که نتیجه ان در ماندن در زندگیست به تقدیر و مشیت و امثال ان کاری نکوهیده و مردود در ایین مزدیسنا است. انسان مختار افریده شده و خود حاکم بر سرنوشت خود است.
پروردگار اسمانها وزمین 3743 سال پیش به زبان و منطقی برجسته با وخشور قوم پاک اریا سخن گفت که لایق اندیشه والای او و قوم ارین بود کلامی که امروز هم هنوز سامیان از درک ان عاجز هستند. کلامی که سراسر خرد ورزیست و اندیشه مداری ای ایرانی قدر خود بدان و اگاه باش که وارث چه اندیشه ای هستی.
خرافه گرایی و خرافه دوستی در ایین زرتشتی مترود و نکوهیده است وخشور ایران بر علیه بنیان جهل و خرافات قیام کرد. او با چیزهایی که زندگی پاک وشاد انسان را به انحراف خرافات و جهل پرستی میکشد به مبارزه پرداخت نذر و نیاز و قربانی کردن در ایین زرتشتی نابایسته و مترود شمرده شده انسان باید تنها به نیروی اندیشه و خرد خود تکیه کند و در زندگی کارهای خویش را پیش ببرد و تنها در درون خود از پروردگار یاری بخواهد نه با تظاهر و توصل به خرافات و مردگان که انچه بر ما ایرانیان میگزرد از بدبختی همین مرده پرستی است. در ایران باستان با از بین بردن اجساد در استودانها (برج خاموشان) مردگان را از حیات دنیوی خود حذف میکردند و با این کار:
1 جلوی رواج مرده پرستی را میگرفتند
2 با گسترش قبرستانها فضای زندگی بشر را بگورستان تبدیل نمیکردند
3 این باور را که خلقت انسان در اصل روح وفروهر اوست نه ان جسم مرده تقویت میشد
4 شیون و مویه که دشمن زندگی بشر و شادی و سرور وروحیه زندگی اوست اینگونه کم و محدود میشد
5 باورمندی به زندگی مینوی و حیات جاویدان در فرای این جسد در شرف گندیدن تقویت میشد

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:34 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامدِ نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی را  برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.

اگر به ژرفی به سرودهای( گاتا) زرتشت بيند يشيم، با همه ی ستمی که آگاهانه و ناآگاهانه برآنها(انديشه ی زرتشت) وارد شده، بيشتر به دو واژه بر خورد می کنيم که در زير خشم حکمرانان زور و خود بينی  موبدان دگرگون نشدند و  کمتر با بينش ها و کلمه های اسلامی برگردانده و تحريف شده اند. دو واژه ی  " راست " و " دروغ " است که از زير تيغ فرهنگ ستيزان دوران جان بدر برده اند و گوهر معنا را در هسته ی درون خود پنهان دارند.  اين دو واژه  تار و پودِ اند يشه يا آموزه ی زرتشت را می سازند. او خردمندانه پيوند همه ی پديده های آشگار و پنهان هستی  را با اين دو واژه نشان می دهد. انسان امروز از بررسی و درک ارزش سخنان اين اند يشمند بی همتا دورمانده و مزه ی جانبخش آنها را فراموش کرده است. ما را که دروغ پوشانده چگونه می توانيم درک کنيم که آزادی، دادگستری، پيشرفت، آسايش، شادی، مهر، بزرگی، دانش و ساماندهی کشور تنها در پرتوّ راستی امکان پذ ير است. ولی با کمی ژرفنگری می توانيم ببينيم که زور، ستمکاری، پسماند گی، بد بختی، رنج، پستی، نادانی ، نابسامانی کشور با گسترش دروغ آميخته شده است.

اگر در اين نوشتار بتوانيم پيامد اين دو واژه ( راستی و دروغ ) را، در بخشی از زندگی مردمان، بررسی کنيم، به گوهر فلسفه ی زرتشت نزديکتر می شويم، بر ما روشن خواهد شد که همه ی خوشبختی و بد بختی های مردم جهان به نسبت آميختگی منش و کردار آنها با شيره ی اين دو واژه است.

در کشوری که آزادی بيان نيست، راستی پنهان، ستمکاری با دروغ رنگين، ترس بر مردم گسترده، مهر در آنها کاسته و خشم بر آنها حاکم می شود. اگر چه امروز " راستی" در پندار، گفتار، رفتار و کردار مردم ايران کمتر ديده می شود ولی تاريخ نويسان کُهن از راستکاری و راست منشی ايرانيان با شگفتی ياد می کردند. همين بس که از اين ميان زرتشت برای نخستين بار در جهان فلسفه ی راستی را، در بنياد کشورآرايی،  بررسی  کرده است. داستان آلودگی و بيماری راست منشی ما، به ويروس ترس و دروغ، در دوران ساسانيان آغاز و با هجوم تازيان و تحميل شريعت اسلام، به دروغوندی جايگزين و سپس به کوشش اسلام زدگان ايرانی تکامل يافت.

در انديشه ی زرتشت گستردن " داد" در جهان هستی ( جاندارن، گياهان، آبها، کوه ها، هوا) و خردِ شاد اندازه ی سنجش آن وانسان نقطه ی پرگارِ وجود است. خرد انسان از راه جويايی، آزمون و اند يشيدن خود انسانها آفريده و در فرزندان آنها رُشد می کند و هيچ گاه خشک و بدون جنبش نمی ماند مگر اين که با دروغ آلوده و بيمار گردد.

اين گفتار راستين جاودان خواهد ماند : هيچ پديده و انديشه ای جاودانی نيست.

در اسلام محور هستی پايداری شريعت و ايمان ميزان سنجش آن است. احکام اسلام از ازل تا به ابد معتبر هستند. الله دانا ست و به جای همه فکر و امر می کند. در اسلام کشف نقص و عيب در احکام، نقص و عيب انسان متفکر شناخته می شود. محمد اعلام می کند که "هيچ خدای نيست به جز الله" و بعد از رسيدن به قدرت می گويد هرکس که به رسول الله تهمتِ دروغگويی بزند( بگويد که ادعای او دروغ است) به سختی مجازات (گرد نش را می زنند) می شود. افراد خانواده ی محمد، قبيله های عرب، شهر نشينان اطراف، مردمان پيشرفته ی ايران، مصر، سوريه و... به خدايان ديگری معتقد بودند و به روشنی می ديدند که گفته ی محمد دروغ است. ولی راستگويی آنها مجازات مرگ می آورد و به اجبار دروغ گفتند. مردمی که به دروغ گفتار رسول الله را تأييد کردند، به دروغ ستايش کردند، به دروغ ايمان آورند، به دروغ جهاد کردند، به دروغ غنيمت بردند، به دروغ کشتند و به دروغ مجازات شدند. وقتيکه همه به الله ايمان آوردند، از رُشد انگيزه ی جمع آوری ثروت درآنها کاسته نشد، چون دگرانديشی  برای غارت و بهره گيرِی نمانده بود  مسلمانان خود به جان يکديگرافتاد ند.

اسلام به عيب آلوده نمی شود چون پديده ی اسلام از آلودگی است وعيب از درون او تراوش می کند. با اينکه تمام تاريخ اسلام با خون ترورهای آشگار، کشتار کفار، اعدام مرتدان، قتل های زنجيره ای و قتل های انبوه ی، رنگين است  ولی همه ی خونريزی های شريعت در زير قبای دروغ پنهان، فراموش، تحريف و از دامن اسلام پاک و يا با فخر به نام فتوحات اسلام و پيروزی حق بر باطل به نمايش گذاره می شوند.


در فلسفه ی زرتشت، بر خلا ف عرفان ايرانی بعد از اسلام، که کوشش می کند همه ی اديان را هم سان بنمايد، هر بينش و منشی نيکو نيست بلکه هر کرداری از بُن داده ی خودش نيرو می گيرد. اين است که سنجيدن بخش نمايان دو انديشه را باهم،  بدون توجه به بُنيادهای آنها، نادرست است.

ایدون

آن دو مينوی آغازين، که چون همزادان خود گام سروده شده اند،

در پندار، گفتار، کردار، يکی  ِبه و ديگری بد است.

(اهنود گات: يسنای 30، بند3)

اين دو مينوی همزاد،  خود گامند  نه با هم برابرند، پيروزی و رُشد هر يک از آن دو به شمار مردمی بستگی دارد که آنرا گزيده اند. فلسفه، جهان بينی و پيش گويی های اجتماعی زرتشت دانشمندان جامعه شناس را به شگفتی وادار می کند ولی آرزوی او در مورد فزاينده بودن راستی (هنوز) بار ور نگشته است. به هر حال وقتی که بيشترين به دروغوندان، به بد اند يشيشان و به بد کردارها  گرويدند، بيشترين هم به ستمکاری دست می زنند. جايی که ستم رُشد کند،  مهر کاهش و رنج آن مردمان افزايش می يابد.

از آن دو مينو

 دروغوند( مينوی کاهنده)

ورزيدن بد ترين کارها را برگزيد.

مينوی فزاينده، که استوارترين آسمانها را بر خود پوشيده است، راستی را

(اهنود گات: يسنای 30، بند5)

اگر چشم خردِ خود را باز کنيم می توانيم به ارزش گفتار زرتشت پی ببريم. در سروده ی بالا می بينيم که راستی و دروغ از سوی دو مينوی آغازين بر گزيده شده اند. دروغوند بدترين و راستکار بهترين کردار را انتخاب کرده اند. اين است  که نيکويی و بدی همه ی ساختارهای اجتماع، سامان ها، نهاد ها، پديده های مردمی، شيوه ی برخورد و رابطه ی هر بخشی با هم  به انتخاب اين دو واژه ی "راستی" و " دروغ" بستگی دارد. دروغوند آزادی را تنها برای کردار نامردمی خود می خواهد و اين آزادی از راه سرکوبی و انديشه سوزی د يگران بد ست می آورد. آزادی دروغوند هميشه در خدمت بد اند يشان و برضدّ نيک منشان است. هيچ گاه دروغوند بر ضدّ مِينوی خود بر نمی خيزد مگر آنکه از مينوی دروغ بگسلد و راستی را برگزيند. گسستن از بد کرداری با خرد ورزی همراه است ولی دروغوند به جادوی اهريمنی ايمان دارد و از خرد گسسته است.

هيچ کس از دروغوندان گفتارهای نيک را نشنوده است.

چون او خانه، خاندان، روستا و کشور را در تنگی و مرگ نهاده است.

(اهنود گات: يسنای 31، بند 18)

 هرچند مردمی کمتراز آزادی  برخوردار باشند بيشتر می ترسند و هرچه بيشتر بترسند بيشتر دروغ می گويند وهرچه بيشتر دروغ بگويند بيشتر به يکديگر ستم می کنند. البته اين مينو پديده ای يک سو نيست بلکه يک چرخ  گردان است. يعنی هر چند مردمی بيشتر به دروغ آغشته شوند کمتر خواهان آگاهی، دانايی، خرد ورزی، آزادی و آزاد انديشی هستند. آنها در تجربه ی دراز خود به اين باور رسيده اند که جان وامکانات سود آنها در پناه دروغ جای دارد. آنها آموخته اند که با دروغ می شود کمتر پرداخت وبيشتر دريافت کرد. ولی در جايی که آزادی بيان نيست وهمه به دروغ  آلوده شدند، ارزشهای اجتماعی هم آلوده می شوند، انسانيت، اعتماد، دوستی، مهر و همه نيکی ها می ميرند و اين مردم هرگز چيزی بهتر و بيشتر از آن نمی گيرند که می دهند. مردم در تاريکی و برخورد با چيزی را که نمی شناسند نا آرام هستند و وقتيکه همه و همه چيز در پشت چهره پوش دروغ پنهان باشد آنها آرامش و آسايش ندارند و همه از يکد يگر می ترسند.

 اين است که زرتشت آسايش گيتی را در چيرگی راستان بر دروغودندان می داند.

 مرا باز گو ای اهورا آنچه را که می دانی؟

آيا پاداشی از برای من انديشيده ای، که مرد راستگرا بر دروغوند چيره شود.

زيرا که اين نويدی خواهد بود بسان هستی نيکو.

( سپنتمد گات: يسنای 48، بند2)


نيک اند يشانی چون عطار و مولوی کوشيده اند که با مهر و بينش عرفان ايرانی از خشم و مردم ستيزی اسلام بکاهند. آنها می خواستند عشق را جايگزين الله سازند و بدرستی نشان دادند که در پيشگاه خرد مندان کلمه هايی چون کفر و ايمان، عقل و جهل، حقيقت و خيال، زهد و الحاد، توحيد و شِرک، عابد و مرتد  و بالاخره مسلمان وغير مسلمان بی تفاوت و تنها برای ابزاری در دست ستمکاران به کار گرفته می شوند.

اختلاف   خلق  از  نام   اوفتد          چون به  معنی رفت آرام اوفتد

از نظرگاه است ای مغز وجود          اختلا ف  موءمن  و گبر  يهود

 مولوی گوشزد می کند که نظرگاه را بايد تغيير داد تا بتوان به يکديگر مهر ورزيد. دراين جا به نظرگاهی می نگريم که در آن، الله مالک روز جزا و شکنجه عدالت، روا داشتن  زور و بی دادی بر دگراند يشان عبادت است.

نظرگاه شريعت اسلام چگونه است و چگونه امکان دارد که اختلا ف آن با دگر انديشان آرام گيرد؟  محمّد می گويد که " نيست خدای به جز الله" هرکس ايمان به الله ايمان بياورد بايد احکام او را بی چون و چرا بپذ يرد و هر کس به گفته ی او شک بورزد کافر است و حق زندگی ندارد. کسانيکه ايمان آوردند بايد جهاد کنند، بکشند در راه الله کسانی را که ايمان نياوردند. اين فريضه ی واجب را: جهاد، قاتلين کفار را: مجاهد، علم فشار بر نا مسلمان را اجتهاد و حکمران اين کشتار را: مُجتهد می نامند.

نظرگاه فرهنگ ايران که زرتشت بر آن تکيه می کند: پديده های هستی، چه آنها که پنهان و چه آنها که پيدا هستند، همه از پديده ی پيشينی روييده اند. هستی ها (آب، باد، خاک، آتش، فلک، ابر، خرد، دانش، مهر) دارای نيروی افرينندگی و خود زايی هستند. انسان از تخمی که با اين خدايان آميخته شده از مادر زمين روييده و به خرد آراسته گشته است. انسان خودش آگاهانه راست منشی يا دروغوندی را بر می گزيند. بر مردمان راستکار مهر و آسايش و بر دروغوندان رنج و ستم پديدار خواهد شد. از نظرگاه زرتشت جان هر زنده( نه تنها حيوان و گياه بلکه آب، باد و زمِين جاندار و جانبخش هستند) ارزنده و مقدّس و انسانها پناه گاه جان هستند. هيچ کس نبايد جانی را بيآزارد و تنها درغوندان هستند که از آزردن جانی شرم ندارند. البته آلوده کردن  زمين، آبها، هوا و آتش گناه است وهمآهنگی  با راست منشی  ندارد. گناه کرداری نيست که بازخواست و مجازات شود بلکه کاری است که ستم را بر همگان وارد می کند و بسان نيکويی به خود وآيندگان بر می گردد.

از بهر شما اين پاداش همآيينی است،

 تا زمانی که با شوق در بُن جانتان  برآمده است،

مينوی دروغوند باژگون، سرنگون و نابود خواهد شد.

آنگاه که اين همآيينی را بگسليد،

در انجام، آه از نهاد تان بر خواهد آمد.

( وهيشتوا يشت گات: يسنای 53، بند7)

از نظرگاه اسلام، تنها مسلمان با ايمان حق زندگی دارد و اطاعت و عبادت  ميزان ايمان اوست. امر به معروف و نهی از منکر از واجبات شريعت اند. " معروف" آنچه را الله امر و" منکر" هرآنچه او َمنع کرده وابزار تحميل  و اجرای احکام شريعت شمشير مجاهدين است.

در قرن ما اعمال وحشيانه ی کسانی که به اسلام ايمان دارند ، و از سوی متوليان اسلام پشتيبانی می شوند،  جهان را به وحشت انداخته است.  سازمانهای مجری اين جنايات ابزارهای بی اراده ی الله هستند که در راه انحصار طلبی او می کوشند تا خود هم به شهادت برسند. جهان از گروه های مجاهد اسلامی ( تروريست ها) سخن می گويد و حکمرانان کشورهای آزاد آنها ( افرادی) را به عبث می جويند. در حاليکه زاينده گان ترور خود را روشن وآشگار بر روی بيرق مملکت های اسلامی معرفی می کنند ولی " چشم و گوش جهانيان را آن نور نيست" که ببينند. تروريست در مسجدها، مکتب خانه ها، طلبه خانه ها و مدرسه ها ی اسلامی خلق می شود و در جلوی چشم و با سرمايه ی همگان تعليم می بيند. ما دروغ را نمی خواهيم و نمی توانيم ببينيم چون" بُن ديدن" را نياموخته ايم  و آموزش را رنجی بر رنجهای ديگرمان افزوده می پنداريم. " لا اله الا الله" يک عقيده نيست بلکه يک تهديد و اعلام جنگ با باورهای ديگر است. "الله اکبر" يک شعار نيست بلکه ابر وحشت است که از آن باران مرگ فرو می ريزد. " جهاد " يک وظيفه ی جنگی نيست که خون ريزی و ويرانی به همراه دارد بلکه يک ويروس است که هر فرهنگی را آلود، بيمار و سپس به خدمت وادار می کند .


برای نمونه: اسکندر بر ايران پيروز شد،  يونانی ها تخت جمشيد را ويران و در ايران نه بر ايرانيان فرمانروايی کردند و رفتند. تازيان مجاهد هم کسرا را فتح کردند، کاخها و کتاب خانه ها را به آتش کشيدند و بعد از هزار و چهارسد سال هنوز هم مردم ايران در آتش خود سوز خود می سوزند.

آنگاه که جادوی "لا اله الا الله" کارگر شد، بَرزِ آدمی درزمين باژگون و بپوسيد، خشم آوران بروييد ند، ديوان را آزاد و نيکان را در بند ساختند، زيبايی را به نکوهش و زشتی را به ستايش گرفتند، خردمند را ننگ و نادان را ارجمند شمردند، چشمه های راستی را بيالودند، آسمان راستان را به پرده ی دروغ بپوشاندند، فروهرها را از ياری به مردمان باز داشتند، سپس مهر بخشکيد و جوانمردی بمُرد.

هر گاه که ديوار ترس فرو ريزد، ندای راستان فرا می رسد، خرد می رويد، خدايان رام، آناهيد، تير، مهر، آرميتی، سيمرغ و همه ی فروهرها باز خواهند گشت و راستی دوباره آفريده و با گسترش راستی " داد"  نيرو می گيرد سپس ستم گريزان و مينوی دروغوند سرنگون خواهد شد.

چون خور(خورشيد) برآيد،

زمين مزدا داد بپالايد،

آبِ خانی ها، چاه ها، درياها، تالاب ها بپالايد،

آفرينش راستی، که از آنِ سپند مينو ست بپالايد.

(خورشيد يشت: يسنای 53، بند7)

صحبت از پژمُردن يک برگ نيست.

          فرض کُن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نيست

                    فرض کُن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست 

                             فرض کُن جنگل بيابان بود از روز نخُست

در کويری سوت و کور، در ميان مردمی با اين مصيبت ها صبور

                    صحبت از مرگ مُحبت مرگ عشق

                                            گفتگو از مرگ انسانيت است.   ( فريدون مشيری)

تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامد نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی  را  برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.

 مردو آناهيد

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:29 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

به خشنودی اهورامزدا

خدا در کیش زرتشتی

 

درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.

برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!

فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.

هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.

اینک چند سروده:

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.

برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.

برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.

ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.

منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من.

ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.

و...

درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو)

میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:27 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |