بنام و نیرو و یاری افریدگار اهورامزدا و امشاسپندان پیروزگر و درود بر سروران خوب نیکوکار به بخت نیک و مروای خوب مینویسم به کام یزدان.
باورمندی به ایین بهی بر 10 چیز استوار است :
1 هستی و یکتایی اهورامزدا
2 رسالت و پیامبری اشو زرتشت
3 پیروی از اشا ، یعنی راستی و پاکی تنها راه رستگاری ادمیان است
4 پیروی از عقل و خرد و بینش در طی زندگی
5 خویشتن داری یا تسلط بر نفس و پیکار با بدی
6 فروتنی و مهر ورزی و عشق پاک به همه افرینشها
7 رسیدن به کمال مادی و معنوی در اثر سعی و کوشش در این جهان
8 جاودانی روان و بقائ هستی پس از مرگ
9 پاداش کارهای نیک و پادافراه کردار زشت، بهشت و دوزخ
10 رستاخیز (فرشوکرت)
اینها اساس و بنیان ایین بهی است و هر فرد مزدیسنا میبایست برای درک ژرف از دین به رسایی کامل از این اموزهها برسد.
پیروی از سه اموزه جاویدان اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک که بوسیله پیامبر اهورایی ایران زمین بنیان نهاده شده سر لوحه زندگی همه بهدینان است.
اوستا همه کارهای مردم را برابر فرمانهای دینی زرتشت به چهار بخش جدا تقسیم میکند که از این قرار هستند:
1 کارهای بایسته (واجب)
2 کارهای نابایسته(حرام)
3 کارهای شایسته(مستحب)
4 کارهای ناشایسته(مکروه)
در ایین زرتشت دنیا و زندگی گیتی بر خلاف ادیان سامی دارای منزلتی بالا میباشد و ترک دنیا و گوشه گزینی و صوفی گری منفور و نکوهیده است انسان همواره تشویق به تلاش برای ساختن زندگی و جامعه بهتر و خالی از دروغ میشود زیرا حیات دنیوی خود منزلتی والا دارد در گاتها کتاب اسمانی زرتشتیان در هات 31 هدف از خلقت جهان چنین توصیف میشود:خداوند جوهر راستی است این جهان اشایی[هستی]را پدید اورد تا مردمان موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم نمایند و با دانش و بینش، روان خود را بیارایند.
در ایین بهی جایگاهی برای ان افسانه سازی های ادیان سامی که انسان را از بدو افرینش گناهکار میدانند نیست(داستان ادم ورانده شدن او از بهشت). انسان برده و بنده خداوند نیست خداوند شکلی فرعون گونه ندارد و زندگی انسان و جهان از پیش تعین شده نیست بلکه در ایین بهی خداوند مهربان مطلق و افریننده تمام هستیست و هستی بخش بزرگ داناست عشق و محبت مطلق است و انسان را مقام انسانی بخشیده و او را خلف خود بر روی زمین قرار داده. نسبت دادن کم کاریهای خود وکاهلی وتنبلی که نتیجه ان در ماندن در زندگیست به تقدیر و مشیت و امثال ان کاری نکوهیده و مردود در ایین مزدیسنا است. انسان مختار افریده شده و خود حاکم بر سرنوشت خود است.
پروردگار اسمانها وزمین 3743 سال پیش به زبان و منطقی برجسته با وخشور قوم پاک اریا سخن گفت که لایق اندیشه والای او و قوم ارین بود کلامی که امروز هم هنوز سامیان از درک ان عاجز هستند. کلامی که سراسر خرد ورزیست و اندیشه مداری ای ایرانی قدر خود بدان و اگاه باش که وارث چه اندیشه ای هستی.
خرافه گرایی و خرافه دوستی در ایین زرتشتی مترود و نکوهیده است وخشور ایران بر علیه بنیان جهل و خرافات قیام کرد. او با چیزهایی که زندگی پاک وشاد انسان را به انحراف خرافات و جهل پرستی میکشد به مبارزه پرداخت نذر و نیاز و قربانی کردن در ایین زرتشتی نابایسته و مترود شمرده شده انسان باید تنها به نیروی اندیشه و خرد خود تکیه کند و در زندگی کارهای خویش را پیش ببرد و تنها در درون خود از پروردگار یاری بخواهد نه با تظاهر و توصل به خرافات و مردگان که انچه بر ما ایرانیان میگزرد از بدبختی همین مرده پرستی است. در ایران باستان با از بین بردن اجساد در استودانها (برج خاموشان) مردگان را از حیات دنیوی خود حذف میکردند و با این کار:
1 جلوی رواج مرده پرستی را میگرفتند
2 با گسترش قبرستانها فضای زندگی بشر را بگورستان تبدیل نمیکردند
3 این باور را که خلقت انسان در اصل روح وفروهر اوست نه ان جسم مرده تقویت میشد
4 شیون و مویه که دشمن زندگی بشر و شادی و سرور وروحیه زندگی اوست اینگونه کم و محدود میشد
5 باورمندی به زندگی مینوی و حیات جاویدان در فرای این جسد در شرف گندیدن تقویت میشد
تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامدِ نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی را برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.
اگر به ژرفی به سرودهای( گاتا) زرتشت بيند يشيم، با همه ی ستمی که آگاهانه و ناآگاهانه برآنها(انديشه ی زرتشت) وارد شده، بيشتر به دو واژه بر خورد می کنيم که در زير خشم حکمرانان زور و خود بينی موبدان دگرگون نشدند و کمتر با بينش ها و کلمه های اسلامی برگردانده و تحريف شده اند. دو واژه ی " راست " و " دروغ " است که از زير تيغ فرهنگ ستيزان دوران جان بدر برده اند و گوهر معنا را در هسته ی درون خود پنهان دارند. اين دو واژه تار و پودِ اند يشه يا آموزه ی زرتشت را می سازند. او خردمندانه پيوند همه ی پديده های آشگار و پنهان هستی را با اين دو واژه نشان می دهد. انسان امروز از بررسی و درک ارزش سخنان اين اند يشمند بی همتا دورمانده و مزه ی جانبخش آنها را فراموش کرده است. ما را که دروغ پوشانده چگونه می توانيم درک کنيم که آزادی، دادگستری، پيشرفت، آسايش، شادی، مهر، بزرگی، دانش و ساماندهی کشور تنها در پرتوّ راستی امکان پذ ير است. ولی با کمی ژرفنگری می توانيم ببينيم که زور، ستمکاری، پسماند گی، بد بختی، رنج، پستی، نادانی ، نابسامانی کشور با گسترش دروغ آميخته شده است.
اگر در اين نوشتار بتوانيم پيامد اين دو واژه ( راستی و دروغ ) را، در بخشی از زندگی مردمان، بررسی کنيم، به گوهر فلسفه ی زرتشت نزديکتر می شويم، بر ما روشن خواهد شد که همه ی خوشبختی و بد بختی های مردم جهان به نسبت آميختگی منش و کردار آنها با شيره ی اين دو واژه است.
در کشوری که آزادی بيان نيست، راستی پنهان، ستمکاری با دروغ رنگين، ترس بر مردم گسترده، مهر در آنها کاسته و خشم بر آنها حاکم می شود. اگر چه امروز " راستی" در پندار، گفتار، رفتار و کردار مردم ايران کمتر ديده می شود ولی تاريخ نويسان کُهن از راستکاری و راست منشی ايرانيان با شگفتی ياد می کردند. همين بس که از اين ميان زرتشت برای نخستين بار در جهان فلسفه ی راستی را، در بنياد کشورآرايی، بررسی کرده است. داستان آلودگی و بيماری راست منشی ما، به ويروس ترس و دروغ، در دوران ساسانيان آغاز و با هجوم تازيان و تحميل شريعت اسلام، به دروغوندی جايگزين و سپس به کوشش اسلام زدگان ايرانی تکامل يافت.
در انديشه ی زرتشت گستردن " داد" در جهان هستی ( جاندارن، گياهان، آبها، کوه ها، هوا) و خردِ شاد اندازه ی سنجش آن وانسان نقطه ی پرگارِ وجود است. خرد انسان از راه جويايی، آزمون و اند يشيدن خود انسانها آفريده و در فرزندان آنها رُشد می کند و هيچ گاه خشک و بدون جنبش نمی ماند مگر اين که با دروغ آلوده و بيمار گردد.
اين گفتار راستين جاودان خواهد ماند : هيچ پديده و انديشه ای جاودانی نيست.
در اسلام محور هستی پايداری شريعت و ايمان ميزان سنجش آن است. احکام اسلام از ازل تا به ابد معتبر هستند. الله دانا ست و به جای همه فکر و امر می کند. در اسلام کشف نقص و عيب در احکام، نقص و عيب انسان متفکر شناخته می شود. محمد اعلام می کند که "هيچ خدای نيست به جز الله" و بعد از رسيدن به قدرت می گويد هرکس که به رسول الله تهمتِ دروغگويی بزند( بگويد که ادعای او دروغ است) به سختی مجازات (گرد نش را می زنند) می شود. افراد خانواده ی محمد، قبيله های عرب، شهر نشينان اطراف، مردمان پيشرفته ی ايران، مصر، سوريه و... به خدايان ديگری معتقد بودند و به روشنی می ديدند که گفته ی محمد دروغ است. ولی راستگويی آنها مجازات مرگ می آورد و به اجبار دروغ گفتند. مردمی که به دروغ گفتار رسول الله را تأييد کردند، به دروغ ستايش کردند، به دروغ ايمان آورند، به دروغ جهاد کردند، به دروغ غنيمت بردند، به دروغ کشتند و به دروغ مجازات شدند. وقتيکه همه به الله ايمان آوردند، از رُشد انگيزه ی جمع آوری ثروت درآنها کاسته نشد، چون دگرانديشی برای غارت و بهره گيرِی نمانده بود مسلمانان خود به جان يکديگرافتاد ند.
اسلام به عيب آلوده نمی شود چون پديده ی اسلام از آلودگی است وعيب از درون او تراوش می کند. با اينکه تمام تاريخ اسلام با خون ترورهای آشگار، کشتار کفار، اعدام مرتدان، قتل های زنجيره ای و قتل های انبوه ی، رنگين است ولی همه ی خونريزی های شريعت در زير قبای دروغ پنهان، فراموش، تحريف و از دامن اسلام پاک و يا با فخر به نام فتوحات اسلام و پيروزی حق بر باطل به نمايش گذاره می شوند.
در فلسفه ی زرتشت، بر خلا ف عرفان ايرانی بعد از اسلام، که کوشش می کند همه ی اديان را هم سان بنمايد، هر بينش و منشی نيکو نيست بلکه هر کرداری از بُن داده ی خودش نيرو می گيرد. اين است که سنجيدن بخش نمايان دو انديشه را باهم، بدون توجه به بُنيادهای آنها، نادرست است.
ایدون
آن دو مينوی آغازين، که چون همزادان خود گام سروده شده اند،
در پندار، گفتار، کردار، يکی ِبه و ديگری بد است.
(اهنود گات: يسنای 30، بند3)
اين دو مينوی همزاد، خود گامند نه با هم برابرند، پيروزی و رُشد هر يک از آن دو به شمار مردمی بستگی دارد که آنرا گزيده اند. فلسفه، جهان بينی و پيش گويی های اجتماعی زرتشت دانشمندان جامعه شناس را به شگفتی وادار می کند ولی آرزوی او در مورد فزاينده بودن راستی (هنوز) بار ور نگشته است. به هر حال وقتی که بيشترين به دروغوندان، به بد اند يشيشان و به بد کردارها گرويدند، بيشترين هم به ستمکاری دست می زنند. جايی که ستم رُشد کند، مهر کاهش و رنج آن مردمان افزايش می يابد.
از آن دو مينو
دروغوند( مينوی کاهنده)
ورزيدن بد ترين کارها را برگزيد.
مينوی فزاينده، که استوارترين آسمانها را بر خود پوشيده است، راستی را
(اهنود گات: يسنای 30، بند5)
اگر چشم خردِ خود را باز کنيم می توانيم به ارزش گفتار زرتشت پی ببريم. در سروده ی بالا می بينيم که راستی و دروغ از سوی دو مينوی آغازين بر گزيده شده اند. دروغوند بدترين و راستکار بهترين کردار را انتخاب کرده اند. اين است که نيکويی و بدی همه ی ساختارهای اجتماع، سامان ها، نهاد ها، پديده های مردمی، شيوه ی برخورد و رابطه ی هر بخشی با هم به انتخاب اين دو واژه ی "راستی" و " دروغ" بستگی دارد. دروغوند آزادی را تنها برای کردار نامردمی خود می خواهد و اين آزادی از راه سرکوبی و انديشه سوزی د يگران بد ست می آورد. آزادی دروغوند هميشه در خدمت بد اند يشان و برضدّ نيک منشان است. هيچ گاه دروغوند بر ضدّ مِينوی خود بر نمی خيزد مگر آنکه از مينوی دروغ بگسلد و راستی را برگزيند. گسستن از بد کرداری با خرد ورزی همراه است ولی دروغوند به جادوی اهريمنی ايمان دارد و از خرد گسسته است.
هيچ کس از دروغوندان گفتارهای نيک را نشنوده است.
چون او خانه، خاندان، روستا و کشور را در تنگی و مرگ نهاده است.
(اهنود گات: يسنای 31، بند 18)
هرچند مردمی کمتراز آزادی برخوردار باشند بيشتر می ترسند و هرچه بيشتر بترسند بيشتر دروغ می گويند وهرچه بيشتر دروغ بگويند بيشتر به يکديگر ستم می کنند. البته اين مينو پديده ای يک سو نيست بلکه يک چرخ گردان است. يعنی هر چند مردمی بيشتر به دروغ آغشته شوند کمتر خواهان آگاهی، دانايی، خرد ورزی، آزادی و آزاد انديشی هستند. آنها در تجربه ی دراز خود به اين باور رسيده اند که جان وامکانات سود آنها در پناه دروغ جای دارد. آنها آموخته اند که با دروغ می شود کمتر پرداخت وبيشتر دريافت کرد. ولی در جايی که آزادی بيان نيست وهمه به دروغ آلوده شدند، ارزشهای اجتماعی هم آلوده می شوند، انسانيت، اعتماد، دوستی، مهر و همه نيکی ها می ميرند و اين مردم هرگز چيزی بهتر و بيشتر از آن نمی گيرند که می دهند. مردم در تاريکی و برخورد با چيزی را که نمی شناسند نا آرام هستند و وقتيکه همه و همه چيز در پشت چهره پوش دروغ پنهان باشد آنها آرامش و آسايش ندارند و همه از يکد يگر می ترسند.
اين است که زرتشت آسايش گيتی را در چيرگی راستان بر دروغودندان می داند.
مرا باز گو ای اهورا آنچه را که می دانی؟
آيا پاداشی از برای من انديشيده ای، که مرد راستگرا بر دروغوند چيره شود.
زيرا که اين نويدی خواهد بود بسان هستی نيکو.
( سپنتمد گات: يسنای 48، بند2)
نيک اند يشانی چون عطار و مولوی کوشيده اند که با مهر و بينش عرفان ايرانی از خشم و مردم ستيزی اسلام بکاهند. آنها می خواستند عشق را جايگزين الله سازند و بدرستی نشان دادند که در پيشگاه خرد مندان کلمه هايی چون کفر و ايمان، عقل و جهل، حقيقت و خيال، زهد و الحاد، توحيد و شِرک، عابد و مرتد و بالاخره مسلمان وغير مسلمان بی تفاوت و تنها برای ابزاری در دست ستمکاران به کار گرفته می شوند.
اختلاف خلق از نام اوفتد چون به معنی رفت آرام اوفتد
از نظرگاه است ای مغز وجود اختلا ف موءمن و گبر يهود
مولوی گوشزد می کند که نظرگاه را بايد تغيير داد تا بتوان به يکديگر مهر ورزيد. دراين جا به نظرگاهی می نگريم که در آن، الله مالک روز جزا و شکنجه عدالت، روا داشتن زور و بی دادی بر دگراند يشان عبادت است.
نظرگاه شريعت اسلام چگونه است و چگونه امکان دارد که اختلا ف آن با دگر انديشان آرام گيرد؟ محمّد می گويد که " نيست خدای به جز الله" هرکس ايمان به الله ايمان بياورد بايد احکام او را بی چون و چرا بپذ يرد و هر کس به گفته ی او شک بورزد کافر است و حق زندگی ندارد. کسانيکه ايمان آوردند بايد جهاد کنند، بکشند در راه الله کسانی را که ايمان نياوردند. اين فريضه ی واجب را: جهاد، قاتلين کفار را: مجاهد، علم فشار بر نا مسلمان را اجتهاد و حکمران اين کشتار را: مُجتهد می نامند.
نظرگاه فرهنگ ايران که زرتشت بر آن تکيه می کند: پديده های هستی، چه آنها که پنهان و چه آنها که پيدا هستند، همه از پديده ی پيشينی روييده اند. هستی ها (آب، باد، خاک، آتش، فلک، ابر، خرد، دانش، مهر) دارای نيروی افرينندگی و خود زايی هستند. انسان از تخمی که با اين خدايان آميخته شده از مادر زمين روييده و به خرد آراسته گشته است. انسان خودش آگاهانه راست منشی يا دروغوندی را بر می گزيند. بر مردمان راستکار مهر و آسايش و بر دروغوندان رنج و ستم پديدار خواهد شد. از نظرگاه زرتشت جان هر زنده( نه تنها حيوان و گياه بلکه آب، باد و زمِين جاندار و جانبخش هستند) ارزنده و مقدّس و انسانها پناه گاه جان هستند. هيچ کس نبايد جانی را بيآزارد و تنها درغوندان هستند که از آزردن جانی شرم ندارند. البته آلوده کردن زمين، آبها، هوا و آتش گناه است وهمآهنگی با راست منشی ندارد. گناه کرداری نيست که بازخواست و مجازات شود بلکه کاری است که ستم را بر همگان وارد می کند و بسان نيکويی به خود وآيندگان بر می گردد.
از بهر شما اين پاداش همآيينی است،
تا زمانی که با شوق در بُن جانتان برآمده است،
مينوی دروغوند باژگون، سرنگون و نابود خواهد شد.
آنگاه که اين همآيينی را بگسليد،
در انجام، آه از نهاد تان بر خواهد آمد.
( وهيشتوا يشت گات: يسنای 53، بند7)
از نظرگاه اسلام، تنها مسلمان با ايمان حق زندگی دارد و اطاعت و عبادت ميزان ايمان اوست. امر به معروف و نهی از منکر از واجبات شريعت اند. " معروف" آنچه را الله امر و" منکر" هرآنچه او َمنع کرده وابزار تحميل و اجرای احکام شريعت شمشير مجاهدين است.
در قرن ما اعمال وحشيانه ی کسانی که به اسلام ايمان دارند ، و از سوی متوليان اسلام پشتيبانی می شوند، جهان را به وحشت انداخته است. سازمانهای مجری اين جنايات ابزارهای بی اراده ی الله هستند که در راه انحصار طلبی او می کوشند تا خود هم به شهادت برسند. جهان از گروه های مجاهد اسلامی ( تروريست ها) سخن می گويد و حکمرانان کشورهای آزاد آنها ( افرادی) را به عبث می جويند. در حاليکه زاينده گان ترور خود را روشن وآشگار بر روی بيرق مملکت های اسلامی معرفی می کنند ولی " چشم و گوش جهانيان را آن نور نيست" که ببينند. تروريست در مسجدها، مکتب خانه ها، طلبه خانه ها و مدرسه ها ی اسلامی خلق می شود و در جلوی چشم و با سرمايه ی همگان تعليم می بيند. ما دروغ را نمی خواهيم و نمی توانيم ببينيم چون" بُن ديدن" را نياموخته ايم و آموزش را رنجی بر رنجهای ديگرمان افزوده می پنداريم. " لا اله الا الله" يک عقيده نيست بلکه يک تهديد و اعلام جنگ با باورهای ديگر است. "الله اکبر" يک شعار نيست بلکه ابر وحشت است که از آن باران مرگ فرو می ريزد. " جهاد " يک وظيفه ی جنگی نيست که خون ريزی و ويرانی به همراه دارد بلکه يک ويروس است که هر فرهنگی را آلود، بيمار و سپس به خدمت وادار می کند .
برای نمونه: اسکندر بر ايران پيروز شد، يونانی ها تخت جمشيد را ويران و در ايران نه بر ايرانيان فرمانروايی کردند و رفتند. تازيان مجاهد هم کسرا را فتح کردند، کاخها و کتاب خانه ها را به آتش کشيدند و بعد از هزار و چهارسد سال هنوز هم مردم ايران در آتش خود سوز خود می سوزند.
آنگاه که جادوی "لا اله الا الله" کارگر شد، بَرزِ آدمی درزمين باژگون و بپوسيد، خشم آوران بروييد ند، ديوان را آزاد و نيکان را در بند ساختند، زيبايی را به نکوهش و زشتی را به ستايش گرفتند، خردمند را ننگ و نادان را ارجمند شمردند، چشمه های راستی را بيالودند، آسمان راستان را به پرده ی دروغ بپوشاندند، فروهرها را از ياری به مردمان باز داشتند، سپس مهر بخشکيد و جوانمردی بمُرد.
هر گاه که ديوار ترس فرو ريزد، ندای راستان فرا می رسد، خرد می رويد، خدايان رام، آناهيد، تير، مهر، آرميتی، سيمرغ و همه ی فروهرها باز خواهند گشت و راستی دوباره آفريده و با گسترش راستی " داد" نيرو می گيرد سپس ستم گريزان و مينوی دروغوند سرنگون خواهد شد.
چون خور(خورشيد) برآيد،
زمين مزدا داد بپالايد،
آبِ خانی ها، چاه ها، درياها، تالاب ها بپالايد،
آفرينش راستی، که از آنِ سپند مينو ست بپالايد.
(خورشيد يشت: يسنای 53، بند7)
صحبت از پژمُردن يک برگ نيست.
فرض کُن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نيست
فرض کُن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست
فرض کُن جنگل بيابان بود از روز نخُست
در کويری سوت و کور، در ميان مردمی با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ مُحبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانيت است. ( فريدون مشيری)
تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامد نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی را برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.
مردو آناهيد
خدا در کیش زرتشتی
درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.
برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!
فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.
هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.
اینک چند سروده:
پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.
پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.
ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.
برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.
برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.
ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.
منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من.
ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.
بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.
و...
درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو)
میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.