تبليغاتX
به نام اهورا واحد نجات دهنده پاک

خبرگزاري ميراث فرهنگی: تخت‌جمشيد به عنوان بزرگترين و مهمترين مجموعه باستاني ايران كه شهرتي جهاني دارد با كمبود مراقب مواجه است و همين امر مشكلاتي را براي اين اثر هخامنشي به دنبال آورده است.

سرپرست داخلي مجموعه باستاني تخت‌جمشيد با بيان‌ اين‌كه كمبود مراقب باعث‌ شده بخش‌هايي از تخت‌جمشيد بدون مراقبت باقي بماند، گفت «گردشگري كه به تخت‌جمشيد مي‌آيد پس‌از گذشتن از دروازه ملل، از خيابان سپاهيان تا كاخ صددروازه به علت نبودن مراقب كنترل نمي‌شود. از سوي ديگر گردشگراني كه مستقيما از دروازه ملل به سمت كاخ آپادانا مي‌روند نيز تا ورودي پلكاني شرقي كنترل نمي‌شوند و از آن گذشته روي كاخ آپادانا و پلكان شمالي اين كاخ نيز مراقبي براي كنترل گردشگران نداريم.»

پژوهش‌هاي انجام شده توسط بنياد پارسه – پاسارگاد حاكي از آن است كه بيشترين تخريب‌هاي ايجاد شده در تخت جمشيد توسط عامل انساني صورت گرفته كه اين موضوع بر اهميت وجود مراقب بيشتر مي‌افزايد.

تا كنون بيش‌از 20 نامه توسط بنياد پژوهشي پارسه – پاسارگاد به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس براي جذب نيروي بيشتر نوشته و ارسال شده كه هنوز نتيجه‌اي دربرنداشته است.

از نظر اصولي در سايتي باستاني چون تخت‌جمشيد كه علاوه بر آنچه در معرض ديد گردشگران قرار مي‌گيرد، محوطه‌هاي باستاني بي‌شماري وجود دارد، مي‌بايد تعداد مراقبان به حدي باشد كه يكديگر را در محدوده فعاليت خود ببينند.

محوطه باستاني تخت‌جمشيد اثري باستاني متعلق به دوره هخامنشيان است كه توسط داريوش اول ساخته شده است.

اين اثر باستاني با بيش‌از 120 هكتار وسعت بزرگترين سايت موزه ايران و يكي از مهمترين محوطه‌هاي باستاني جهان است كه در فهرست ميراث جهاني نيز به ثبت رسيده است

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:24 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

نامه کميته نجات پاسارگاد خطاب به مردمان جهان، سازمان ملل، يونسکو و فدراسيون بين المللی حقوق بشر برای جلوگيری از يک فاجعه ی ملی و بشری

خانم ها، آقايان

نزديک به دو سال است که هزاران هزار نفر از علاقمندان به گنجينه های ملی و بشری در سراسر جهان دست کمک به سوی شما دراز کرده اند تا از ويرانی بخش عظيمی از آثار باستانی ايرانزمين، که از گنجينه های يگانه جهان محسوب می شوند، جلوگيری کنند.

در اين بخش در معرض خطر، مناطق گوناگونی همچون تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ، «اعلام کننده ی نخستين اعلاميه ی حقوق بشر»، قرار دارند. بنا بر آن چه کاوشگران، زمين شناسان، زيست شناسان، باستان شناسان و تاريخ شناسان گفته اند و در خود ايران هم منتشر شده است، آبگيری سد سيوند نه تنها همه ی آثاری را که در تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد قرار دارند نابود خواهد کرد بلکه محيط زيست و کشاورزی منطقه را نيز به نابودی خواهد کشاند.

اکنون وزارت نيروی ايران با موافقت سازمان ميراث فرهنگی ايران، که وظيفه اش حفظ و نگاهداری از آثار ملی و بشری ايرانزمين است، می خواهد اين منطقه را در آب غرق کند و نمونه های بزرگ و اررشمندی از تاريخ تمدن بشری، و همين طور محيط زيست منطقه ی بزرگی از فارس را از بين ببرد.

کميته بين المللی نجات پاسارگاد بار ديگر از وجدان های متمدن و علاقمند شما می خواهد که هر تلاشی را که در توان بشری شماست در اين مورد به کار گيريد و از اين فاجعه ملی و بشری جلوگيری نماييد.

با مهر و احترام
پانزدهم نوامبر 2006
کميته بين المللی نجات دشت پاسارگاد

http://www.savepasargad.com/

برخی از اسناد و مطالب مربوط به اين پرونده بهمراه اين نامه به سازمان های نامبرده در بالا فرستاده شده است. شما می توانيد برای ديدن مطالبی در ارتباط با خطرات جدی آبگيری سد سيوند به سايت نجات پاسارگاد مراجعه کنيد.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:23 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

درود بر همه پارسیان این سرزمین

نخست باید به خاطر وقفه طولانی مدتم بابت  به روز نکردن اطلاعاتم از همه دوستان پوزش بطلبم.

امیدوارم مطالبم از اینک به سود تمامی دوستان باشد.

در ضمن  در اینجا از تمامی دوستانی که با نظرات دلگرم کنندشان به من قوت قلب دادند کمال تشکر را دارم و همچنین به بعضی از دوستان عزیز باید بگویم که منابع تمامی مطالب حقیقی و موجود می باشد  اگر مایل باشند  میتوانم در اختیار دوستان قرار دهم.

در هر حال قبل از هر چیز به این بیاندیشیم که سرزمین ما کجاست؟چه تاریخی دارد و الان به کجا رسیده ایم.

دوستان عزیز دیگر نامی از ابهت ایران باقی نمانده.افسوس و صد افسوس

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:10 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

همه ميدانيم که تجربه ي گذشته چراغ راه حال و آينده است. و در اين رابطه, من به اين باورم که تجربه ي اروپا براي بدست آوردن آزادي و باز سازي يک هويت نوين براي خود, که از دوران رنسانس آغاز شد ونقش مهمي که زرتشت در اين زمينه بمدت ٥٠٠ سال يعني از سده ١٥ ميلادي تا اواخر سده نوزدهم بازي کرد، ميتواند بعنوان يکي از بهترين مدل ها براي جويندگان آزادي در دوران ما بکار گرفته شود.
پژوهشهاي بيشماري که از ٢٠٠ سال پيش - که بيشتر آنها بوسيله ي پژوهشگران غربي انجام گرفته – نشان ميدهد که در درازاي ٢٥٠٠ سال گذشته چه اندازه انديشه و ديدگاه زرتشت درباره زندگي و جهان هستي در ساختار و زير بناي فرهنگي اروپا شرکت کرده و برآن تاثير گذاشته .
ولي در ازاي اين زمان بسيار طولاني رابطه ي اروپا با زرتشت هميشه يک داستان عشق و دلدادگي نبوده.

زماني بوده که اروپا زرتشت را در بالاترين رده فرهنگي خود قرار داده و زماني هم بوده که با تبليغاتي زهرآگين تا آنجا که توانسته کوشش کرده تا او را خورد کرده و از ميدان بيرون کند.
در مدت ١٠٠٠ سال, از سده پنجم پيش از ميلاد مسيح تا سده ي پنجم پس از ميلاد، زرتشت بعنوان ”بزرگترين نماد دانش“بوسيله تقريبا تمام فيلسوفهاي يوناني و رومي با شيفتگي تمام ستايش و حتي پرستش شد تا جائي که باو نام ”آموزگار جهاني“دادند.
ولي در درازاي ١٠٠٠ سال بعد، يعني از سده پنجم ميلادي تا سده پانزدهم، در دوراني که به آن ”قرون وسطي“ گفته ميشود، زرتشت بعنوان آفريننده”دوگانه گرائي“ بشدت بوسيله ي کليساي مسيحي کوبيده شد.
و باکوبيده شدن زرتشت، ساير آئين هاي ايراني مانند مهر ستائي﴿ميترايزم﴾ وماني گرائي، همراه با کل فيلسوفهاي افلاتوني يونان و روم کوبيده شدند.
سده ششم آغاز ”قرون وسطي“در اروپا بود. دوراني هراس انگيز که به آن ”کفربزرگ“ميگويند.
دوراني پر از ترور, کور گرائي و انکزيسيون که زيباترين و ظريف ترين بخش از تمدن اروپائي را ويران کرد.
کليساي قرون وسطي تصميم گرفته بود که هر انديشه، هر جهان بيني و هر جنبشي که در دين مسيحي انديشه ي ”دو گانه گرائي“را وارد کند در جنگ با خداست. و بنابراين بايد تنبيه شود و تنبيه يعني سوزاندن در ميدانهاي شهر و يا کشتن.
در پشت فلسفه ي ”دو گانه گرائي“- يعني زندگي و جهان هستي در هر لحظه بوسيله ي نبرد ميان دو نيروي خود آفريننده مثبت و منفي، خوب و بد شکل ميگيرد – کليسا دست زرتشت را ديد. و با حمله به زرتشت، کليسا به تمام تمدن پيش از مسيحيت در اروپا حمله برد.
ولي حقيقت اين بود که کشيشان در آن زمان چيزي از زرتشت نميدانستند. تنهاآگاهي آنها در اين باره از فيلسوفان يوناني و رومي مي آمد.
اين فيلسوفان که بيشتر آنها دو گانه گرا بودند، يا نوشته هاي خود را به زرتشت منصوب کرده بودند، يا براي اعتبار دادن به خود، پشت نام زرتشت پنها ن شده بودند. براي نمونه فيثاغورث، فيلسوف و رياضي دان بنام سده پنجم پيش از ميلاد, که دو گانه گرا بود, خود را در نوشته هايش شاگرد زرتشت يا شاگرد مکتب زرتشت معرفي کرده, يا فيلسوف بنام ديگري, ارستو, مي نويسد که تمام دانش استادش يعني افلاتون که او هم دو گانه گرا بود, از زرتشت ميآيد و هر چه زرتشت گفته او هم تکرار کرده است.
از سوي ديگر ”ماني گرائي“ يا "Manithéisme" آئين ديگر ايراني, که او هم ”دو گانه گرا“بود, بصورت ”کتريزم“در جنوب فرانسه و شمال آفريقا و ده ها جنبشهاي گوناگون در اطراف درياي مديترانه و اروپاي مرکزي، همه مسيحي ولي دو گانه گرا, خشم کليسا را نسبت به زرتشت بيشتر کردند, چون در پشت تمام اين جنبشها, باز کليسا دست زرتشت را ميديد.
٥٠ سال جنگ خونيني که در سده سيزدهم, پاپ ايتوسنت بر عليه ”کترها“ در جنوب فرانسه براه انداخت و کشتار وحشتناک در شهر"Montsegour " که سدها هزار نفر کشته بجا گذاشت امروز معروفيت جهاني پيدا کرده و هر سال سدها هزار توريست که به جنوب فرانسه ميروند از ويرانه هاي اين شهر ديدن ميکنند.
هر چه ما بيشتر درباره ي جنگهاي صليبي کليساي کاتوليک که يکي پس از ديگري بر عليه جنبشهائي که به "دوگانه گرائي" متهم شده بودند انجام ميگرفت ميخوانيم, بيشتر به طبيعت رژيمهاي خود کامه و زورگراي امروزي پي ميبريم.
اين هم نا گفته نماند که کليساي پروتستان در زمينه ي اين کشتار ها از کليساي کاتوليک فاصله گرفت و آنها را محکوم نمود.
ناداني و آشفتگي در قرون وسطاي اروپا درباره ي زرتشت, به اندازه اي پيش رفت که در تمام اين دوران, زرتشت را "شاهزاده ي مغ ها" ناميدند ومغ ها را با شعبده بازان اشتباه گرفتند. واژه انگليسي Magician از واژه ي Magus که همان مغ است سرچشمه مي گيرد در همين زمينه اختراع ستاره شناسي و کيميا گري و نوشتار کبالاي يهوديان را هم به زرتشت نسبت دادند.
در اين فضاي پر از ناداني, اختناق و کور گرائي بود که صداهاي ناراضي از اين گوشه ي اروپا از سوي عده اي از خرد گرايان بلند شد.
* * *
ما در سده ي چهاردهم ميلادي هستيم, و اين آغاز دوراني است که رنسانس يعني رستاخيز فرهنگي در اروپا به آهستگي در حال بدنيا آمدن است.اروپا در پي هويتي نوين با ارزشهاي فرهنگي نوين براي خود, در جستجوست. و اين جستجو او را متوجه ي گذشته خود يعني تمدن يونان و رم کرده.
در آن دوران در محافل خردگرايان گفتگو از اين بود که براي نجات از اختناق کليسا, تنها راه رهائي مبازره فرهنگي است. ولي يک مبارزه ي فرهنگي نياز به ابزار نبرد دارد, نياز به ارزشهاي او دارد.
اروپا اين ابزار را در کجا ميتوانست پيدا کند؟
در تمدن پيش از مسيحيت يعني در تمدن يونان و رم . ميبا يستي به دل اين تمدنها رفت وارزشهاي فرهنگي را بيرون کشيد و به آن جان داد.
ولي تمدن يونان و رم سده ها بود که از ياد رفته بود. بنابراين همه چيز ميبايست از نو کشف شود.
در اين زمان, يکي از بزرگترين فيلسوفان اين دوره بنام گيورگيوس پلتون که نفوذ سياسي زيادي هم در دربار امپراتوري بيزانس بدست آورده بود يک پيشنهاد شگفت آور ولي دلاورانه اي ارائه داد.او گفت که جهان از جنگ دائمي و پايان ناپذير ميان سه دين يهودي, مسيحي و اسلام خسته شده و هيچ اميدي هم به پايان دادن اين جنگها نيست. بنابراين بيائيد راه ديگري براي نجات نسلهاي آينده ي اين جهان در پيش بگيريم.
پلتون که با انديشه هاي زرتشت يا آ نچه به او منصوب شده بود, بوسيله ي آموزگار يهودي خود بنام "اليائوس" آشنا شده بود و شيفته اين انديشه ها گرديده بود, پيشنهاد کرد که يک انديشه ي جهاني, آميخته اي از جهان بيني زرتشت و فلسفه ي افلاتون, جايگزين سه دين نامبرده شود.
بسياري از خرد گران و دولتمردان آن زمان اين پيشنهاد را پسنديدند و به گرد او جمع شدند و براي پياده کردن اين ديده، سالها کوشش کردند ولي موفق نشدند. با اين حال اين انديشه ميان سطح گسترده اي از انديشمندان شکوفا شد و وارد آکادمي معروف افلاتوني فلورانس در ايتاليا گرديد و پايه اي براي ساختن هيومنيزم اروپائي در سده ي ١٦شد.
از اين پس دوباره خردگرايان اروپا متوجه زرتشت شدند. نبرد جويان فرهنگي آن زمان, يعني فيلسوفان, نويسندگان, شاعران, پژوهشگران, موسيقي دانان, دانشمندان در زمينه هاي گوناگون علمي و بسياري ديگر در جستجوي يک ابزار نيرومند نبرد بر عليه اختناق کليساي قرون وسطي احساس کردند که زرتشت ميتواند آنها را در اين راه ياري دهد.
ولي در آن زمان, براستي که از زرتشت ميدانست؟ که ميدانست که اين جهان بيني زرتشت بر پايه ي چه اصولي بنياد شده؟ که ميدانست که آيا زرتشت براستي دو گانه گراست, يگانه گراست, يا هر دو يا هيچکدام؟ دست کم ١٥٠٠ سال بود که حتي زبان زرتشت هم از يادها رفته بود.
از سوي ديگر تسخير ايران در سده ي ٧ ميلادي بوسيله ي مسلمانان عرب, تقريبا تمام نوشته ها و کتابهاي مربوط به زرتشت يا تمدن ايران را به آتش کشيده و نابود کرده بود. بنابراين همه چيز مي بايست از نو کشف شود. ولي اين کوشش براي کشف دوباره ي جهان بيني و زبان زرتشت, نبرد ديگري را اينبار ميان پژوهشگران يهودي, مسيحي و انسانگرا بوجود آورد .
در اين مبارزه, هر گروه از اين پژوهشگران کوشش کردند که با تفسيرهايي از خود از نوشته هائي که به زرتشت منصوب شده بود زرتشت را بعنوان ابزار نبرد بسوي خود بکشند.
نخستين اقدام دراين رابطه بوسيله ي پژوهشگران مسيحي آغاز شد.در اين زمان, يعني در اواخر سده ي هفدهم, يکي از استادان دانشگاه اکسفورد در انگلستان بنام Thomas Hyde که يک مسيحي بسيار با ايمان بود يک کتاب بزرگي درباره ي زرتشت نوشت و تمام مدارکي که در اين باره در آن زمان وجود داشت در آن کتاب آورد.
با اينکه او در اين راه بسيار زحمت کشيد ولي بدبختانه چون همه چيز براي او در اين جهان دور مسيحيت ميچرخيد, کوشش کرد که هر چه ميتواند زرتشت را بيشتر به مسيحيت نزديک کند.
او در کتاب خود نوشت که "زرتشت با اصلاح کردن اديان گذشته ي ايران, همان کاري را که ابراهيم کرده بود تکرار کرد و يک دين يکتا پرستي را آورد".
او بر اين نکته تاکيد کرد که "زرتشتيان هميشه يکتا پرست بودند او در آن دين, خدا که اهورا مزدا ناميده شده بر شيطان که بنام انگره مينو است ارجهيت دارد".
اين ديدگاه البته کاملا بر خلاف ديدگاه فيلسوفان يوناني و رمي و کليساي قرون وسطي که زرتشت را "دوگانه گرا" ميپنداشتند بود فقط دو سال پس از نوشتن اين کتاب، Hyde بشدت مورد حمله ي دو پژوهشگر مسيحي فرانسوي قرار گرفت: نخستين نفر از اين پژوهشگران نامش PierreBayle بود; يک پژوهشگرفرانسوي معروف که در سال
۱۷۰۲ در کتابي مهم بنام "فرهنگنامه تاريخي و انتقادي" نوشت که "نوشته هاي
Hyde درباره ي يکتا پرستي زرتشت ضعيف, شکننده و غلط است".
او نوشت که "چون زرتشتيان در زير ستم شديد مسلمانان قرار گرفته بودند, براي محافظت و نگهداري از خود ناچار شدند که باورهاي دينهاي سامي را که ميگويند خدا شيطان را آفريده, بپذيرند".خيلي زودBayle مورد حمايت پژوهشگر فرانسوي ديگري, بنام Able Foucher شد. Foucher که يک بنياد گراي مسيحي بود در نوشته هاي بسيار خود با خشونت تمام بهHyde هشدار داد که به گفته هاي فيلسوفان يوناني و رمي که زرتشت را "دو گانه گرا" گفته اند شک نکند, و به Hyde که خود مسيحي بسيار معتقدي بود پيشنهاد کرد که در خط دين راستين يعني مسيحي باقي بماند.
در اين نبرد ايدئولوژيکي, که بوسيله ي گرايش مذهبي شديد پژوهشگران از مسير درست خود خارج شده بود, يک پژوهشگر بنام ديگري, اين دفعه يک يهودي انگليسي بنام Hemyhry Prideaux, وارد ميدان نبرد شد، Prideaux در کتاب مهمي در باره ي "تاريخ يهوديان" که در سال
۱۷۱۵ چاپ شد, گفته هاي خود را در مورد زرتشت تا آنجا رساند که نوشت: زرتشت يک يهودي به دنيا آمده! و چون او يک يهودي است بنابراين يکتا پرست ميباشد. او تاريخ زاد روز زرتشت را سده پنجم پيش از ميلاد مسيح گذاشت و آموزگاران زرتشت را هم بنام الياس, ازرا و دانيل را هم مشخص نمود.با دوباره کشف شدن و ترجمه اوستا, در اواخر سده نوزدهم بوسيله پژوهشگر فرانسوي, اين بار نوبت خردگرايان و انسانگرايان بود که وارد اين نبرد ايدئولوژيکي بشوند
.
ترجمه ي اوستا,نبرد درباره زرتشت را تبديل به يک نبرد احساسي و پرشور کرد.
نويسندگان بنامي از چهار گوشه ي اروپا همچون Voltaire، Goethe،Didérot، Grimm ، Von Kleist Wordsworth، Byron Shelley.و، Nietzsche و بسياري ديگر را از اواخر سده ي هجدهم و تمام سده ي نوزدهم وارد ميدان نبرد شدند. موسيقي دانان بزرگ هم به اين مبازره ي فرهنگي وارد شدند. آهنگساز بزرگ فرانسوي Rameau اپراي معروف خود را بنام "زرتشت" ساخت, موزار ديگر آهنگساز بزرگ زرتشت را در اپراي خود "ني سحر آميز" آورد و ريچارد اشتراوس سمفوني خود را بنام "آنچنان گفت زرتشت" در شکوه زرتشت آفريد.
سودي را که روشن انديشان اروپا در آوردن زرتشت به ميدان مبارزه براي خود ميديدند اين بود که آنها فکر ميکردند که زرتشت را ميتوانند همچون اسلحه اي نيرومند بر عليه کليسا بکار گيرند. براي آنها ديگر کليسا انحصار حقيقت را نداشت. حقيقت ميتوانست در يک آئين غير سامي بسيار کهن تر از مسيحيت هم وجود داشته باشد.
همانطوري که پروفسور دوشن گيمن در کتاب خود "پاسخ غرب به زرتشت" مينويسد "بيش از بيش زرتشت بخش مهمي از عملکردهائي شد که در اروپاي غربي براي آزاد سازي زن و مرد مدرن از مسيحيت انجام ميگرفت".
ويژگيهاي جهان بيني زرتشت که خردگرايان ميگفتند در مسيحيت وجود ندارد،مورد ستايش بي اندازه قرار گرفت, از جمله: خردگرائي, شفافيت و سادگي, ارتباط باطبيعت, بوجود آوردن ديدگاه مثبت و سازنده و بالاتر از هر چيز جل مسئله شيطان و رنج و درد در اين دنيا بود.
آنها ميگفتند که زرتشت با تئوري « دوگانه گرائي »، خود مسئله رنج ودرد را در اين جهان با خرد بسيار وسادگي تمام حل کرده، در صورتيکه اديان سامي که ادعا ميکنند که شيطان آفريده ي خدا است، چندين هزار سال است که در حل اين مسئله درمانده اند.
چون نميتوانند بگويند که چرا خدائي که هم داناست و هم توانا، موجودي بنام شيطان را خلق کرده که انسانهاي ضعيفي را که باز همان خدا خلق کرده، بفريبد و سپس آنها را در آتش ابدي جهنم بسوزاند. بنابراين آن خدا يا دانا نيست يا توانا نيست و يا بدي در طبيعتش است اين گونه گفتگوها باعث شد که پژوهشگران مسيحي در برابر خردگرايان جبهه بگيرند و ضد حمله کنند.
آنها Anguetil Duperron را متهم کردند که ترجمه ي او از اوستا جعلي و دروغين است و او در اين فضاي مسموم، Duperron ،که خود يک مسيحي با ايماني بود عقب نشيني کردو گفت من در اوستا چيزي را که بشود بر عليه مسيحيت بکار گرفته شود نديدم.
اين گفته خردگرايان را کمي مايوس و دلسرد کرد، با اين وجود ولتر در نامه اي کوشش Duperron را ستود.
در اين زمان بود که زبانشناسها هم وارد ميدان نبرد شدند. سه سال بعد يک ترجمه ي ديگري از اوستا بوسيله ي يک زبانشناس آلماني با نام Kleukers ، ثابت کرد که ترجمه ي Duperron درست بوده و هيچ دستبردي در آن نشده. از آن پس اوستا براي هميشه وارد آموزشهاي آکادميک و دانشگاهي شد.
با اينکه همگي درست بودن اوستا را تصديق کردند و آنرا در پژوهشهاي علمي وارد کردند، باز ٣٠ سال طول کشيد تا پارتيزانهاي مسيحي اسلحه را زمين بگذارند و تسليم شوند. از آن پس پژوهشگران متوجه پيدا کردن ريشه هاي مسيحيت در دل جهان بيني زرتشت شدند. کشف زبان سانسکريت و رابطه ميان اين زبان و زبان اوستائي فهم نوشتارهاي اوستا را آسانتر کرد و ريشه هاي مشترک ميان تمدن ايران و هند را به نمايش گذاشت.
براي خردگرايان و انسانگرايان پيروزي ديگري در راه بود. در نيمه ي سده ي نوزدهم يکي از زبانشناسان آلماني بنام « مارتين هوگ » کشف کرد که ١٧ بخش از ٧٢ بخش اوستا بزباني بسيار کهن تراز ساير بخشها نوشته او پس از کوششهاي بسيار اين١٧ بخش را جدا و ترجمه کرد. پژوهشهاي زبانشناسي بعدي، با شگفتي تمام ثابت کرد که اين ١٧ بخش يا ١٧ سرود که به آن « گاتاها » ميگويند، ٣٠٠٠ سال پيش، از دهان زرتشت بيرون آمده هوگ متوجه شد که در گاتاها تنها از يک خدا و آنهم « اهورامزدا » نام برده شده و با آنکه اين سروده ها از " دو نيروي همزاد و مخالف يکديگر" سخن ميگويد ولي بطور کلي فضاي سروده ها انسان را بسوي يک خداي يگانه گرايش ميدهد، واين درست برخلاف ساير بخشهاي اوستا است که به روشني از دو نيروي ضد هم « خوبي و بدي ، اهورامزدا و انگره ماينو » سخن ميگويد.
کشف مارتين هوگ، با استقبال بي سابقه اي از سوي پارسيان هند مواجه شد، براي اينکه بر يگانه گرا بودن جهان بيني زرتشت انگشت ميگذاشت.
ولي پذيرش اين ايده که ا نديشه زرتشت سرچشمه يگانه گرايي در اديان جهان است واين که زرتشت کاشف يگانه گرايي است براي چندي از پژوهشگران بويژه يهودي، قابل قبول نبود و بسختي ميتوانستند آن را هضم کنند.
از جمله spiegle و Darmesteter دو پژوهشگر معروف آلماني ضد حمله ي خود را اينبار بر عليه گاتاها آغاز کردند، Spiegle کوشش کرد ثابت کند که اين يهوديان بودند که به زرتشت يکتا گرائي را ياد دادند و Darmesteter حتي جلوتر رفت و ادعا کرد که تمام گاتاها جعلي است وبوسيله ي يهودياني که در زير نفوذ يونان بودند نوشته شده !
البته هيچ يک از اين دو ادعا نميتوانست مدت زيادي مقاومت کند. چون چندي بعد پژوهش هاي باستان شناسي و زبانشناسي نشان دادند که مکان زندگي زرتشت در خاور ايران بوده ودر آنجا يهوديان رخنه نکرده بودند واز سوي ديگر خود Darmesteter ، در ادعاي خود تجديد نظر کرد وآنرا باطل نمود.
اين گونه ادعاها باعث شد که پژوهشگران ديگري مانند Rhadl و Creuzer دو پژوهشگر معروف آلماني، بگويند و کوشش کنند تا ثابت کنند که فرهنگ باختر و خاور و به طور کلي تمام فرهنگها از انديشه زرتشت سر چشمه گرفته. شايد اين هم يک واکنش تندي دربرابر نظريه هاي تند جهت مخالف بود ولي اين نموداري بود از فضاي ايده ئولوژيکي آنروزها.
تنها چند سال پس از دوباره کشف شدن و ترجمه گاتاها، عصاره و گهر آن با زيبائي و عمق ماهرانه اي بوسيله ي يکي از بزرگترين فيلسوفان دوران ما Friedrich-Wilhelm Nitzsche در ١٨٨٣ دوباره بازنويسي شد، اين کتاب که " آنچنان گفت زرتشت " نامگذاري شد، نشان ميدهد که تا چه اندازه نيچه به عمق انديشه ي انقلابي زرتشت پي برد و با چه متد ماهرانه اي ديناميک بودن و نوساز بودن را در جهان بيني زرتشت به نمايش گذاشت اين کتاب ديدگاه اروپائيان را نسبت به جهان هستي و زندگي کاملا دگرگون کرد و آنها را از گناهاني که هيچگاه مرتکب نشده بودند، نجات داد. دوستان ارجمند، خانمها و آقايان، اجازه ميخواهم سخنان خود را با گفته اي از نيچه به پايان ببرم:
" من از ديروز و من از امروزم؛ ولي بخشي از من از فرداست، از پس فرداست و از هميشه است" « آنچنان گفت زرتشت »
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:41 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

بنام و نیرو و یاری افریدگار اهورامزدا و امشاسپندان پیروزگر و درود بر سروران خوب نیکوکار به بخت نیک و مروای خوب مینویسم به کام یزدان.


 
باورمندی به ایین بهی بر 10 چیز استوار است :
1 هستی و یکتایی اهورامزدا
2 رسالت و پیامبری اشو زرتشت
3 پیروی از اشا ، یعنی راستی و پاکی تنها راه رستگاری ادمیان است
4 پیروی از عقل و خرد و بینش در طی زندگی
5 خویشتن داری یا تسلط بر نفس و پیکار با بدی
6 فروتنی و مهر ورزی و عشق پاک به همه افرینشها
7 رسیدن به کمال مادی و معنوی در اثر سعی و کوشش در این جهان
8 جاودانی روان و بقائ هستی پس از مرگ
9 پاداش کارهای نیک و پادافراه کردار زشت، بهشت و دوزخ
10 رستاخیز (فرشوکرت)
اینها اساس و بنیان ایین بهی است و هر فرد مزدیسنا میبایست برای درک ژرف از دین به رسایی کامل از این اموزهها برسد.
پیروی از سه اموزه جاویدان اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک که بوسیله پیامبر اهورایی ایران زمین بنیان نهاده شده سر لوحه زندگی همه بهدینان است.
اوستا همه کارهای مردم را برابر فرمانهای دینی زرتشت به چهار بخش جدا تقسیم میکند که از این قرار هستند:
1 کارهای بایسته (واجب)
2 کارهای نابایسته(حرام)
3 کارهای شایسته(مستحب)
4 کارهای ناشایسته(مکروه)
در ایین زرتشت دنیا و زندگی گیتی بر خلاف ادیان سامی دارای منزلتی بالا میباشد و ترک دنیا و گوشه گزینی و صوفی گری منفور و نکوهیده است انسان همواره تشویق به تلاش برای ساختن زندگی و جامعه بهتر و خالی از دروغ میشود زیرا حیات دنیوی خود منزلتی والا دارد در گاتها کتاب اسمانی زرتشتیان در هات 31 هدف از خلقت جهان چنین توصیف میشود:خداوند جوهر راستی است این جهان اشایی[هستی]را پدید اورد تا مردمان موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم نمایند و با دانش و بینش، روان خود را بیارایند.
در ایین بهی جایگاهی برای ان افسانه سازی های ادیان سامی که انسان را از بدو افرینش گناهکار میدانند نیست(داستان ادم ورانده شدن او از بهشت). انسان برده و بنده خداوند نیست خداوند شکلی فرعون گونه ندارد و زندگی انسان و جهان از پیش تعین شده نیست بلکه در ایین بهی خداوند مهربان مطلق و افریننده تمام هستیست و هستی بخش بزرگ داناست عشق و محبت مطلق است و انسان را مقام انسانی بخشیده و او را خلف خود بر روی زمین قرار داده. نسبت دادن کم کاریهای خود وکاهلی وتنبلی که نتیجه ان در ماندن در زندگیست به تقدیر و مشیت و امثال ان کاری نکوهیده و مردود در ایین مزدیسنا است. انسان مختار افریده شده و خود حاکم بر سرنوشت خود است.
پروردگار اسمانها وزمین 3743 سال پیش به زبان و منطقی برجسته با وخشور قوم پاک اریا سخن گفت که لایق اندیشه والای او و قوم ارین بود کلامی که امروز هم هنوز سامیان از درک ان عاجز هستند. کلامی که سراسر خرد ورزیست و اندیشه مداری ای ایرانی قدر خود بدان و اگاه باش که وارث چه اندیشه ای هستی.
خرافه گرایی و خرافه دوستی در ایین زرتشتی مترود و نکوهیده است وخشور ایران بر علیه بنیان جهل و خرافات قیام کرد. او با چیزهایی که زندگی پاک وشاد انسان را به انحراف خرافات و جهل پرستی میکشد به مبارزه پرداخت نذر و نیاز و قربانی کردن در ایین زرتشتی نابایسته و مترود شمرده شده انسان باید تنها به نیروی اندیشه و خرد خود تکیه کند و در زندگی کارهای خویش را پیش ببرد و تنها در درون خود از پروردگار یاری بخواهد نه با تظاهر و توصل به خرافات و مردگان که انچه بر ما ایرانیان میگزرد از بدبختی همین مرده پرستی است. در ایران باستان با از بین بردن اجساد در استودانها (برج خاموشان) مردگان را از حیات دنیوی خود حذف میکردند و با این کار:
1 جلوی رواج مرده پرستی را میگرفتند
2 با گسترش قبرستانها فضای زندگی بشر را بگورستان تبدیل نمیکردند
3 این باور را که خلقت انسان در اصل روح وفروهر اوست نه ان جسم مرده تقویت میشد
4 شیون و مویه که دشمن زندگی بشر و شادی و سرور وروحیه زندگی اوست اینگونه کم و محدود میشد
5 باورمندی به زندگی مینوی و حیات جاویدان در فرای این جسد در شرف گندیدن تقویت میشد

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:34 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامدِ نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی را  برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.

اگر به ژرفی به سرودهای( گاتا) زرتشت بيند يشيم، با همه ی ستمی که آگاهانه و ناآگاهانه برآنها(انديشه ی زرتشت) وارد شده، بيشتر به دو واژه بر خورد می کنيم که در زير خشم حکمرانان زور و خود بينی  موبدان دگرگون نشدند و  کمتر با بينش ها و کلمه های اسلامی برگردانده و تحريف شده اند. دو واژه ی  " راست " و " دروغ " است که از زير تيغ فرهنگ ستيزان دوران جان بدر برده اند و گوهر معنا را در هسته ی درون خود پنهان دارند.  اين دو واژه  تار و پودِ اند يشه يا آموزه ی زرتشت را می سازند. او خردمندانه پيوند همه ی پديده های آشگار و پنهان هستی  را با اين دو واژه نشان می دهد. انسان امروز از بررسی و درک ارزش سخنان اين اند يشمند بی همتا دورمانده و مزه ی جانبخش آنها را فراموش کرده است. ما را که دروغ پوشانده چگونه می توانيم درک کنيم که آزادی، دادگستری، پيشرفت، آسايش، شادی، مهر، بزرگی، دانش و ساماندهی کشور تنها در پرتوّ راستی امکان پذ ير است. ولی با کمی ژرفنگری می توانيم ببينيم که زور، ستمکاری، پسماند گی، بد بختی، رنج، پستی، نادانی ، نابسامانی کشور با گسترش دروغ آميخته شده است.

اگر در اين نوشتار بتوانيم پيامد اين دو واژه ( راستی و دروغ ) را، در بخشی از زندگی مردمان، بررسی کنيم، به گوهر فلسفه ی زرتشت نزديکتر می شويم، بر ما روشن خواهد شد که همه ی خوشبختی و بد بختی های مردم جهان به نسبت آميختگی منش و کردار آنها با شيره ی اين دو واژه است.

در کشوری که آزادی بيان نيست، راستی پنهان، ستمکاری با دروغ رنگين، ترس بر مردم گسترده، مهر در آنها کاسته و خشم بر آنها حاکم می شود. اگر چه امروز " راستی" در پندار، گفتار، رفتار و کردار مردم ايران کمتر ديده می شود ولی تاريخ نويسان کُهن از راستکاری و راست منشی ايرانيان با شگفتی ياد می کردند. همين بس که از اين ميان زرتشت برای نخستين بار در جهان فلسفه ی راستی را، در بنياد کشورآرايی،  بررسی  کرده است. داستان آلودگی و بيماری راست منشی ما، به ويروس ترس و دروغ، در دوران ساسانيان آغاز و با هجوم تازيان و تحميل شريعت اسلام، به دروغوندی جايگزين و سپس به کوشش اسلام زدگان ايرانی تکامل يافت.

در انديشه ی زرتشت گستردن " داد" در جهان هستی ( جاندارن، گياهان، آبها، کوه ها، هوا) و خردِ شاد اندازه ی سنجش آن وانسان نقطه ی پرگارِ وجود است. خرد انسان از راه جويايی، آزمون و اند يشيدن خود انسانها آفريده و در فرزندان آنها رُشد می کند و هيچ گاه خشک و بدون جنبش نمی ماند مگر اين که با دروغ آلوده و بيمار گردد.

اين گفتار راستين جاودان خواهد ماند : هيچ پديده و انديشه ای جاودانی نيست.

در اسلام محور هستی پايداری شريعت و ايمان ميزان سنجش آن است. احکام اسلام از ازل تا به ابد معتبر هستند. الله دانا ست و به جای همه فکر و امر می کند. در اسلام کشف نقص و عيب در احکام، نقص و عيب انسان متفکر شناخته می شود. محمد اعلام می کند که "هيچ خدای نيست به جز الله" و بعد از رسيدن به قدرت می گويد هرکس که به رسول الله تهمتِ دروغگويی بزند( بگويد که ادعای او دروغ است) به سختی مجازات (گرد نش را می زنند) می شود. افراد خانواده ی محمد، قبيله های عرب، شهر نشينان اطراف، مردمان پيشرفته ی ايران، مصر، سوريه و... به خدايان ديگری معتقد بودند و به روشنی می ديدند که گفته ی محمد دروغ است. ولی راستگويی آنها مجازات مرگ می آورد و به اجبار دروغ گفتند. مردمی که به دروغ گفتار رسول الله را تأييد کردند، به دروغ ستايش کردند، به دروغ ايمان آورند، به دروغ جهاد کردند، به دروغ غنيمت بردند، به دروغ کشتند و به دروغ مجازات شدند. وقتيکه همه به الله ايمان آوردند، از رُشد انگيزه ی جمع آوری ثروت درآنها کاسته نشد، چون دگرانديشی  برای غارت و بهره گيرِی نمانده بود  مسلمانان خود به جان يکديگرافتاد ند.

اسلام به عيب آلوده نمی شود چون پديده ی اسلام از آلودگی است وعيب از درون او تراوش می کند. با اينکه تمام تاريخ اسلام با خون ترورهای آشگار، کشتار کفار، اعدام مرتدان، قتل های زنجيره ای و قتل های انبوه ی، رنگين است  ولی همه ی خونريزی های شريعت در زير قبای دروغ پنهان، فراموش، تحريف و از دامن اسلام پاک و يا با فخر به نام فتوحات اسلام و پيروزی حق بر باطل به نمايش گذاره می شوند.


در فلسفه ی زرتشت، بر خلا ف عرفان ايرانی بعد از اسلام، که کوشش می کند همه ی اديان را هم سان بنمايد، هر بينش و منشی نيکو نيست بلکه هر کرداری از بُن داده ی خودش نيرو می گيرد. اين است که سنجيدن بخش نمايان دو انديشه را باهم،  بدون توجه به بُنيادهای آنها، نادرست است.

ایدون

آن دو مينوی آغازين، که چون همزادان خود گام سروده شده اند،

در پندار، گفتار، کردار، يکی  ِبه و ديگری بد است.

(اهنود گات: يسنای 30، بند3)

اين دو مينوی همزاد،  خود گامند  نه با هم برابرند، پيروزی و رُشد هر يک از آن دو به شمار مردمی بستگی دارد که آنرا گزيده اند. فلسفه، جهان بينی و پيش گويی های اجتماعی زرتشت دانشمندان جامعه شناس را به شگفتی وادار می کند ولی آرزوی او در مورد فزاينده بودن راستی (هنوز) بار ور نگشته است. به هر حال وقتی که بيشترين به دروغوندان، به بد اند يشيشان و به بد کردارها  گرويدند، بيشترين هم به ستمکاری دست می زنند. جايی که ستم رُشد کند،  مهر کاهش و رنج آن مردمان افزايش می يابد.

از آن دو مينو

 دروغوند( مينوی کاهنده)

ورزيدن بد ترين کارها را برگزيد.

مينوی فزاينده، که استوارترين آسمانها را بر خود پوشيده است، راستی را

(اهنود گات: يسنای 30، بند5)

اگر چشم خردِ خود را باز کنيم می توانيم به ارزش گفتار زرتشت پی ببريم. در سروده ی بالا می بينيم که راستی و دروغ از سوی دو مينوی آغازين بر گزيده شده اند. دروغوند بدترين و راستکار بهترين کردار را انتخاب کرده اند. اين است  که نيکويی و بدی همه ی ساختارهای اجتماع، سامان ها، نهاد ها، پديده های مردمی، شيوه ی برخورد و رابطه ی هر بخشی با هم  به انتخاب اين دو واژه ی "راستی" و " دروغ" بستگی دارد. دروغوند آزادی را تنها برای کردار نامردمی خود می خواهد و اين آزادی از راه سرکوبی و انديشه سوزی د يگران بد ست می آورد. آزادی دروغوند هميشه در خدمت بد اند يشان و برضدّ نيک منشان است. هيچ گاه دروغوند بر ضدّ مِينوی خود بر نمی خيزد مگر آنکه از مينوی دروغ بگسلد و راستی را برگزيند. گسستن از بد کرداری با خرد ورزی همراه است ولی دروغوند به جادوی اهريمنی ايمان دارد و از خرد گسسته است.

هيچ کس از دروغوندان گفتارهای نيک را نشنوده است.

چون او خانه، خاندان، روستا و کشور را در تنگی و مرگ نهاده است.

(اهنود گات: يسنای 31، بند 18)

 هرچند مردمی کمتراز آزادی  برخوردار باشند بيشتر می ترسند و هرچه بيشتر بترسند بيشتر دروغ می گويند وهرچه بيشتر دروغ بگويند بيشتر به يکديگر ستم می کنند. البته اين مينو پديده ای يک سو نيست بلکه يک چرخ  گردان است. يعنی هر چند مردمی بيشتر به دروغ آغشته شوند کمتر خواهان آگاهی، دانايی، خرد ورزی، آزادی و آزاد انديشی هستند. آنها در تجربه ی دراز خود به اين باور رسيده اند که جان وامکانات سود آنها در پناه دروغ جای دارد. آنها آموخته اند که با دروغ می شود کمتر پرداخت وبيشتر دريافت کرد. ولی در جايی که آزادی بيان نيست وهمه به دروغ  آلوده شدند، ارزشهای اجتماعی هم آلوده می شوند، انسانيت، اعتماد، دوستی، مهر و همه نيکی ها می ميرند و اين مردم هرگز چيزی بهتر و بيشتر از آن نمی گيرند که می دهند. مردم در تاريکی و برخورد با چيزی را که نمی شناسند نا آرام هستند و وقتيکه همه و همه چيز در پشت چهره پوش دروغ پنهان باشد آنها آرامش و آسايش ندارند و همه از يکد يگر می ترسند.

 اين است که زرتشت آسايش گيتی را در چيرگی راستان بر دروغودندان می داند.

 مرا باز گو ای اهورا آنچه را که می دانی؟

آيا پاداشی از برای من انديشيده ای، که مرد راستگرا بر دروغوند چيره شود.

زيرا که اين نويدی خواهد بود بسان هستی نيکو.

( سپنتمد گات: يسنای 48، بند2)


نيک اند يشانی چون عطار و مولوی کوشيده اند که با مهر و بينش عرفان ايرانی از خشم و مردم ستيزی اسلام بکاهند. آنها می خواستند عشق را جايگزين الله سازند و بدرستی نشان دادند که در پيشگاه خرد مندان کلمه هايی چون کفر و ايمان، عقل و جهل، حقيقت و خيال، زهد و الحاد، توحيد و شِرک، عابد و مرتد  و بالاخره مسلمان وغير مسلمان بی تفاوت و تنها برای ابزاری در دست ستمکاران به کار گرفته می شوند.

اختلاف   خلق  از  نام   اوفتد          چون به  معنی رفت آرام اوفتد

از نظرگاه است ای مغز وجود          اختلا ف  موءمن  و گبر  يهود

 مولوی گوشزد می کند که نظرگاه را بايد تغيير داد تا بتوان به يکديگر مهر ورزيد. دراين جا به نظرگاهی می نگريم که در آن، الله مالک روز جزا و شکنجه عدالت، روا داشتن  زور و بی دادی بر دگراند يشان عبادت است.

نظرگاه شريعت اسلام چگونه است و چگونه امکان دارد که اختلا ف آن با دگر انديشان آرام گيرد؟  محمّد می گويد که " نيست خدای به جز الله" هرکس ايمان به الله ايمان بياورد بايد احکام او را بی چون و چرا بپذ يرد و هر کس به گفته ی او شک بورزد کافر است و حق زندگی ندارد. کسانيکه ايمان آوردند بايد جهاد کنند، بکشند در راه الله کسانی را که ايمان نياوردند. اين فريضه ی واجب را: جهاد، قاتلين کفار را: مجاهد، علم فشار بر نا مسلمان را اجتهاد و حکمران اين کشتار را: مُجتهد می نامند.

نظرگاه فرهنگ ايران که زرتشت بر آن تکيه می کند: پديده های هستی، چه آنها که پنهان و چه آنها که پيدا هستند، همه از پديده ی پيشينی روييده اند. هستی ها (آب، باد، خاک، آتش، فلک، ابر، خرد، دانش، مهر) دارای نيروی افرينندگی و خود زايی هستند. انسان از تخمی که با اين خدايان آميخته شده از مادر زمين روييده و به خرد آراسته گشته است. انسان خودش آگاهانه راست منشی يا دروغوندی را بر می گزيند. بر مردمان راستکار مهر و آسايش و بر دروغوندان رنج و ستم پديدار خواهد شد. از نظرگاه زرتشت جان هر زنده( نه تنها حيوان و گياه بلکه آب، باد و زمِين جاندار و جانبخش هستند) ارزنده و مقدّس و انسانها پناه گاه جان هستند. هيچ کس نبايد جانی را بيآزارد و تنها درغوندان هستند که از آزردن جانی شرم ندارند. البته آلوده کردن  زمين، آبها، هوا و آتش گناه است وهمآهنگی  با راست منشی  ندارد. گناه کرداری نيست که بازخواست و مجازات شود بلکه کاری است که ستم را بر همگان وارد می کند و بسان نيکويی به خود وآيندگان بر می گردد.

از بهر شما اين پاداش همآيينی است،

 تا زمانی که با شوق در بُن جانتان  برآمده است،

مينوی دروغوند باژگون، سرنگون و نابود خواهد شد.

آنگاه که اين همآيينی را بگسليد،

در انجام، آه از نهاد تان بر خواهد آمد.

( وهيشتوا يشت گات: يسنای 53، بند7)

از نظرگاه اسلام، تنها مسلمان با ايمان حق زندگی دارد و اطاعت و عبادت  ميزان ايمان اوست. امر به معروف و نهی از منکر از واجبات شريعت اند. " معروف" آنچه را الله امر و" منکر" هرآنچه او َمنع کرده وابزار تحميل  و اجرای احکام شريعت شمشير مجاهدين است.

در قرن ما اعمال وحشيانه ی کسانی که به اسلام ايمان دارند ، و از سوی متوليان اسلام پشتيبانی می شوند،  جهان را به وحشت انداخته است.  سازمانهای مجری اين جنايات ابزارهای بی اراده ی الله هستند که در راه انحصار طلبی او می کوشند تا خود هم به شهادت برسند. جهان از گروه های مجاهد اسلامی ( تروريست ها) سخن می گويد و حکمرانان کشورهای آزاد آنها ( افرادی) را به عبث می جويند. در حاليکه زاينده گان ترور خود را روشن وآشگار بر روی بيرق مملکت های اسلامی معرفی می کنند ولی " چشم و گوش جهانيان را آن نور نيست" که ببينند. تروريست در مسجدها، مکتب خانه ها، طلبه خانه ها و مدرسه ها ی اسلامی خلق می شود و در جلوی چشم و با سرمايه ی همگان تعليم می بيند. ما دروغ را نمی خواهيم و نمی توانيم ببينيم چون" بُن ديدن" را نياموخته ايم  و آموزش را رنجی بر رنجهای ديگرمان افزوده می پنداريم. " لا اله الا الله" يک عقيده نيست بلکه يک تهديد و اعلام جنگ با باورهای ديگر است. "الله اکبر" يک شعار نيست بلکه ابر وحشت است که از آن باران مرگ فرو می ريزد. " جهاد " يک وظيفه ی جنگی نيست که خون ريزی و ويرانی به همراه دارد بلکه يک ويروس است که هر فرهنگی را آلود، بيمار و سپس به خدمت وادار می کند .


برای نمونه: اسکندر بر ايران پيروز شد،  يونانی ها تخت جمشيد را ويران و در ايران نه بر ايرانيان فرمانروايی کردند و رفتند. تازيان مجاهد هم کسرا را فتح کردند، کاخها و کتاب خانه ها را به آتش کشيدند و بعد از هزار و چهارسد سال هنوز هم مردم ايران در آتش خود سوز خود می سوزند.

آنگاه که جادوی "لا اله الا الله" کارگر شد، بَرزِ آدمی درزمين باژگون و بپوسيد، خشم آوران بروييد ند، ديوان را آزاد و نيکان را در بند ساختند، زيبايی را به نکوهش و زشتی را به ستايش گرفتند، خردمند را ننگ و نادان را ارجمند شمردند، چشمه های راستی را بيالودند، آسمان راستان را به پرده ی دروغ بپوشاندند، فروهرها را از ياری به مردمان باز داشتند، سپس مهر بخشکيد و جوانمردی بمُرد.

هر گاه که ديوار ترس فرو ريزد، ندای راستان فرا می رسد، خرد می رويد، خدايان رام، آناهيد، تير، مهر، آرميتی، سيمرغ و همه ی فروهرها باز خواهند گشت و راستی دوباره آفريده و با گسترش راستی " داد"  نيرو می گيرد سپس ستم گريزان و مينوی دروغوند سرنگون خواهد شد.

چون خور(خورشيد) برآيد،

زمين مزدا داد بپالايد،

آبِ خانی ها، چاه ها، درياها، تالاب ها بپالايد،

آفرينش راستی، که از آنِ سپند مينو ست بپالايد.

(خورشيد يشت: يسنای 53، بند7)

صحبت از پژمُردن يک برگ نيست.

          فرض کُن: مرگ قناری در قفس هم مرگ نيست

                    فرض کُن يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست 

                             فرض کُن جنگل بيابان بود از روز نخُست

در کويری سوت و کور، در ميان مردمی با اين مصيبت ها صبور

                    صحبت از مرگ مُحبت مرگ عشق

                                            گفتگو از مرگ انسانيت است.   ( فريدون مشيری)

تا زمانی که روشنگران، آزادیخواهان و نيکوکاران جهان، به بُن داده ها و پيامد نظرگاه اسلامی توجه نکنند و راست منشی  را  برای برانداختن خودکامی و انحصار طلبی الله به کار نبند ند از کشتار غير مسلمانان بدست مجاهدين مسلمانان کاسته نخواهد شد.

 مردو آناهيد

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:29 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

به خشنودی اهورامزدا

خدا در کیش زرتشتی

 

درباره خدا در کیش زرتشتی سخن بسیار گفته شده و میشود گروهی معلوم الحال از راه گژاندیشی و نادانی می گویند ایرانیان باستان که منظور زرتشتیان است آتش پرست بودند و اتش را خدا میدانستند.گروهی نیز مدعی میشوند که ایرانیان به دو خدا باور داشتند یکی اهورامزدا خدای نیکی و دیگری اهریمن خدای بدی.

برخی از خاورشناسان باختر زمین در پژوهشهای خود آماج ویژه ای را دنبال می کنند و ان اماج این است که نشان دهند که همه چیز برخاسته از تورات است و همه فرهنگهای جهان در مقابل تورات هیچ و پوچ است و تورات پیش اهنگ فرهنگ بشری است با پیگیری اینگونه اماج است که این گونه پژوهش گران نه تنها در مورد اوستا و فرهنگ ایران بلکه در مورد هرچیزی که مربوط به فرهنگی جز فرهنگ تورات باشد راه کژروی میپویند و با دگرگون ساختن مفاهیم کتابهای دینی و کهن سایر ملل هدف خویش را براورده میسازند بر پژوهندگان ایران زمین است که با دوری از این گونه لغزشهای که ره اورد تورات محوران (بواقع ادیان سه گانه سامی) است راه راستی را درپیش گیرند و حقیقت این اندیشه را برای مردمان بیان کنند که این خود رسالت اشو زرتشت بود بیان راستی برای بهترین راستی؟!

فرهنگ زرتشتی به خدای یکتا که هستی بخش بزرگ داناست باور دارد و جز این چیزی در فرهنگ زرتشتی نیست و زرتشتیان جز این باوری ندارند.26 سال است که یک روند مشخص سعی در تخریب چهره زرتشتیان در درون ایران دارد و در این راه با ترویج دروغ ها و ایراد تحمت های مختلف به جامعه بهدینان سعی در تخریب برنامه ریزی شده چهره این جامعه رنج کشیده دارند.جامعه ای که در پس طوفان سیاه حمله تازیان و کشتارهای چنگیز گونه حکام صفوی و تند روی های اسلامیست های افراطی توانسته موجودیت خود را حفظ کند.

هیچ کس به اندازه خود اشو زرتشت نمیتواند توصیف ماهیت مینوی اهورامزدا را بنماید.

اینک چند سروده:

پس زرتشت گفت:ای اهورامزدای پاک مرا از نام برترین خودت که بزرگترین، بهترین،زیباترین ،کارسازترین،پیروزگرترین،درمان بخش ترین و برای راندن مردم بدمنش کاراترین است اگاه ساز تا با یاری ان بر همه مردمان بدمنش و بدکار و بدکردار چیره شوم و از انان گزندی بمن نرسد.

پروردگار اهورامزدا فرمود:ای اشو زرشت. نخستین نام من پژوهندنی است، دومین نام من گرداورنده است،سوم افزایینده و چهارم راستی و پاکی بهترین،پنجم افریدگار همه پاکی ها و نیکی ها،ششم خرد،هفتم خردمند،هشتم دانش، نهم دانشمند،دهم پاک کننده،یازدهم پاک،دوازدهم هستی بخش،سیزدهم سودمند تر، چهاردهم دشمن بدیها،پانزدهم توانا، شانزدهم پاداش دهنده، هفدهم نگهبان،هجدهم درمان بخش،نوزدهم دادار،بیستم مزدا نام من است.

ای زرتشت مرا بستای،به روز و به شب،که من اهورامزدا هستم برای نگهداری و شادمانی تو خواهم امد.

برای نگهداری و شادمانی تو سروش پاک خواهد امد.

برای نگهداری و شادی تو خواهد امد ابها و گیاهان و فرورهای پاک.

ای زرتشت اگر بخواهی بر مردمان بدمنش و ستمگران و کوردلان و کردلان راهزنان دوپا و فریبکاران و گرگان چهارپا و دوپا وانبوه دشمنان راستی با انبوهی از درفشهای برافراشته و درفشهای خونین برافراخته پیروز شوی پس این نامها را بیاد بسپار و به روز و شب فراخوان.

منم پاسبان، منم دادار و پروردگار، منم دانا و منم مینو و سودرسان،تندرستی بخش ترین نام من است،اتوربان نام است،مه اتوربان نام است،اهورا نام من است،مزدا نام من است،اشو نام من است،اشوترین نام من است،فرهمند نام من است،بینا نام من است،بینا ترین نام من است،بیناترین نام من است،درونگر نام من است درونگرترین نام من است،نگهبان نام من است،یاور نام من است، دادار نام من است،پروردگار نام من است،آگاه نام من است،اگاه ترین نام من است،افزاینده خوشبختی نام من است،مانتره فزاینده خوشبختی نام من است،فرمانروای توانا نام من است،نافریبکار نام من است،نافریبخور نام من است،دورکننده بد اندیشی نام من است،پیروز نام من است،سراسر پیروز نام من است،آفریدگار سراسر جهان نام من است،فروغ سراسر جهان نام من است،پر فروغ نام من است،فروغمند بخود نام من است، سودرسان نام من است سودرسان ترین نام من است، توانا نام من است،شادی بخش ترین نام من است،راستی نام من است،برفراز نام من است،فرمانروا نام من است، تیز بین نام من است،چنین است نامهای من.

ای سپیتمان زرتشت اگر کسی در این جهان مادی نام مرا زمزمه کند و یا به اوای بلند بخواند ایستاده یا نشسته،بهنگام بیدار شدن و بهنگام بستن و گشودن کشتی و... بدان شخص نه در ان روز و نه در ان شب دیو خشم و کینه و سرشت بد اندیشی نمیتواند گزندی برساند و گفتار و کردار و پندار بد را در او راه نخواهد بود.

بیاد نامهای من باش و از دروغگو و بد اندیش دوری جوی و از تبهکار و بدکار و گژروان دوری کن و دان که من نگهدار تو هستم همانگونه که هزار مرد یک تن را را نگهبانی نمایند.

و...

درود بر فرکیانی، درود بر ایران ویج،درود به خوشی و خوشبختی مزدا داده، درود بر راستی و درستی، درود بر همه افرینش راستین،(یتااهو وئیریو ، اشم وهو)

میستایم اهورامزدای فروغمند پرشکوه را.

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:27 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله البر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نود حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر  و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.

(محل امضای یزدگرد سوم )
http://zartoshtiiran.blogfa.comشاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:8 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

نامه عمر ابن خطاب به يزدگرد سوم ساسانی شاهنشاه پارس

( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

 (محل امضای عمر)
  
خلیفه المسلمین

http://zartoshtiiran.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:6 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

 

سلام دوستان من این جملات زیبا و دلنشین رو از وبلاگ دوستم شهریار برداشتم و لی جملات زیبای زرتشت آنچنان  دلنشینه که باید فراگیر بشه.من از اینجا از دوستم شهریار به خاطر کپی برداری بدون اجازه معذرت خواهی می کنم:

                                 *********************

راستی بهترین نیکی است.خرسندی برای کسی است که راستی را بهترین راستی بخواهد.

تفسیر:خرسندی راستین هنگامی به وجود می آید که خودخواهی را کنار بگذاریم و برای خدا و آفرینندگان خدا نیک بیندیشیم.نیک بگوییم و نیک انجام دهیم و همه را خرسند سازیم و خود نیز از آن خرسندی خداداد بهره مند شویم.پس راستی بهترین نیکی است.و چون همه کارها راست و درست خواهد بود. کمی و کاستی دور خواهد شد و در نتیجه غم و اندوه نخواهد ماند و شادی و خرسندی دست خواهد داد.

نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.

هرگز به کسی که با راستی و درستی زندگی می کند.ستم روا نگردد و هرگز به کسی که جهان را می پرورد.آسیب نرسد.

خدایا به ما کمک کن.ما چشم به راه لطف تو هستیم.

بهترین گفته ها را با گوش بشنوید و با اندیشه روشن ببینید.

آیین را پیش از آن که روز بزرگ فرا رسد دریابید و نیک بفهمید.

فرزانگان هستند که درست بر می گزینند نه بد اندیشان.

و تا پایان هستی بدترین اندیشه برای دروغ کار و بهترین اندیشه از آن راست کار خواهد بود.

کسی که بهترین اندیشه را انتخاب می کند با کارهای راستین خود خدای دانا را خشنود می کند.

آنان که دچار شک و تردید می شوند حقیقت را به درستی باز نمی شناسند فریب می خورند و بدترین اندیشه را بر می گیرند و در نتیجه روی به خشم می برند و زندگی مردم را به تباهی می کشانند.

به کسی که راه درست را بر می گزیند به شهریاری خدایی و نیک اندیشی و راستی می رسد و آرامش پایدار به کالبد او نیرو و توان می بخشد

پس بیاییم از کسانی شویم که این زندگانی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند.

ای مردم اگر شما این دو اصل آرامش و ناآرامی را دریابید که خدای دانا مقرر فرموده و آن این است که زیان دیرپا از برای دروغ کار است و فروغ بی پایان از برای درستکار هر آینه به خرسندی و شادکامی خواهید رسید.

اگر چیزی برای کسی سودمند باشد و برای دیگری زیانمند آن را نمی توان نیک شمرد.نیک آن است که نه به سود یک نفر خودخواه بلکه به سود راست و درست اجتماع باشد

اگر کسی دانا باشد و اندیشمندی خود را به کارهای نیک گمارد نیکی آفریننده و نیکی افزاید گفتارش خوش باشد و رفتارش نیک.اگر نادان باشد و به بدی گراید بد گوید بد کند و بد بیند

هرکس چه درغگو باشد و چه راستگو چه دانشمند باشد و چه بی دانش آنچه در دل و در سر دارد برملا می کند

کسی که از راستی پیروی می کند برای خود در فروغ روشنایی جایگاهی برمیگزیند و کسی که دروغ کار است عمری دراز در تیرگی با آه و افسوس سر می کند

ای خدای دانا کسانی که از روی حرص و طمع از پیام آشکار تو آزرده اند حرص و طمع آنان را از دیدار راستی باز می دارد.

ای مزدا همه خوبی های زندگی چه آنهایی که بوده چه آنهایی که هستند و خواهند بود از توست.از سر مهر خود ما را از آنها بهره مند سازو از راه منش نیک و شهریاری و راستی به تندرستی ما بیفزا.

خدایا دلم را برانگیز و توانایی ام ببخش

ای خدایی که همه چیز را می بینی کمکم کن و با لطف و کرم بی مانند خود وجدانم را از روی آیین راستی آگاه ساز

کسی که همه اندیشه و کردار نیک خود را تنها در راه تو ای خدای دانا انجام می دهد همواره به پیش می رود و ترقی می کند و روانش با راستی همگام است.

اهورامزدا با دستهای توانایش جلوی آزار بدخواهان را سخت می گیرد.

پاداش به کسانی داده می شود که در زندگی مادی برگزیده خود با منش نیک به این جهان بارور خدمت می کنند و در پرتو راستی آیین نیک خرد تو را در اجتماع پیش می برند.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 22:47 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

سلام به همه دوستان عزیزم

من تا به امروز فکر و عقیده ام بر این بود که همه دوستانم رو از ماهیت دینیشون آگاه کنم و به اصل خودشون بر گردونمشون. ولی افسوس که اشتباه می کردم.اعتراف می کنم که ملاقات با اشخاص بزرگ و هم صحبتی با آنان مرا به این داشت که در دیدگاه هایم کمی تغییر دهم. من به شخصه خدا را در درون خودم احساس کردم   اصلا هم به دین ربطی نداره. دین و مذهب واژه بی مهنی است و مبلغان آن کافران عالم و نفرین شدگان حق.دوستان  مهم نیست چه آیین یا دینی دارید مهم این است که خدا را احساس کنید.همه ادیان فقط برای این از سوی خدا آمده اند که به ما انسانها بگویند خدا درون توست خود خدایی پس خدایی کن. دوستان درست است که دین اسلام به کل همه ما را از اینکه خدای خود را به درستی بشناسیم باز داشته و لی من از امروز به این نتیجه رسدم که زبان خموش دارم و مانند چراغی باشم که هر کسی خواست از من نور بگیرد نه اینکه همه تفکرات خودم را به اجبار تحمیل کنم. اگه تا به امروز توانستم با مطالب گرد آوری شده کمی به ذهن های خفته شما نفوذ کنم خوشحالم ولی از  اکنون دیگر تصمیم با شماست که چگونه زندگی کنید.

آیا بهشت  را می خواهید  یا جهنم  یا مهمتر از آن خود وجود پاک و نورانی یزدان پاک؟

انتخاب یکی از این سه راه به عهده خودتان اسن.

من که از اکنون فقط تلاش در پیدا کردن خدای وجودم می کنم.عشق و محبت پایه های رسیدن به ذات لایتناهی یزدان است.

امیدوارم تک تک شما دوستانم روزی به این باوری که امروز من رسیدم برسید.

باور کنید حالت ناب و کمیابیست.

چشمانتان را باز کنید و این خرافاتی را که هر روز به خوردتان می دهند را باور نکنید که اینان هر روز شما را از خدای پاک دورتان می گردانند.

برای همه آرزوی موفقیت می کنم.

         به نام اهورا واحد نجات دهنده پاک

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 10:12 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

Ar Razi شکاکان به اسلام، محمد بن زکریا رازی.

شاید ابوبکر محمد بن زکریا رازی (865-925) را بتوان بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام نامید. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمانها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب در زمینه های بسیار متنوع و مختلف نوشت. بزرگترین اثر پزشکی وی دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی است که نوشتن آن در حدود 15 سال طول کشید. مطالعه دفاتر پزشکی ای که رازی نوشته است به خوبی نشان میدهد که  رازی شخصی بسیار آزاد اندیش بوده است و از تعصب و انجماد فکری کاملا بدور بوده است. در این دفاتر رازی بطور دقیق و مشخص بهبود بیمارانش، مشکلات آنها و راه های درمان آنها و نتیجه این درمانها روی بیماران را ثبت کرده است. رازی یکی از اولین رساله ها را در مورد بیماری های واگیردار آبله و سرخک نوشت، که بعد از اختراع دستگاه چاپ در اروپا این رساله ها از اولین کتابهایی بود که ترجمه شد و چاپ شد.

اما چیزی که باعث شد مسلمانان به شدت رازی را تکفیر کنند، دیدگاه های رازی در مورد  ادیان بود. رازی هیچ آمیختگی و همگونی ای را در میان فلسفه و دین نمیدید. در دو کتاب روشنگرانه که یکی از آنها بعدا یکی از معروف ترین کتابهای کفر آمیز آزاد اندیشان اروپایی (سه دغلکار 1) را نیز بطور مستقیم تحت تاثر خود قرار داد، تنفر و ضدیت خود از ادیان مبتنی بر وحی را آشکار کرد. کتاب کفر آمیز رازی "در باب رسالت" از دست مخالفان وی نجات نیافت، اما این روشن است که محور اصلی کتاب ارجحیت استدلال بر وحی و معرفی فلسفه بعنوان تنها راه حقیقت و سعادت بوده است. اما از آثار کفر آمیز رازی، تنها قسمتهایی که یک نویسنده اسماعیلی بر آن نوشته است باقی مانده است، در اینجا دو نظریه بنیادی و جسورانه از این اثر را باز خواهیم گفت.

همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد استدلال شده اند، و نباید استعداد استدلال خویش را در برابر ایمان کور دست کم بگیرند و از دست بدهند. این استدلال است که  انسان را قادر میسازد تا حقایق علمی را مستقیما دریافت دارد. رازی پیامبران را بطور اهانت آمیزی "بزهای ریش بلند" میخواند و میگوید این بزهای ریش بلند هرگز نمیتوانند ادعا کنند که دارای برتری فکری و روحانی خاصی نسبت به بقیه هستند. در ادامه میگوید این بزهای ریش بلند در حالی که مردم را با غرق کردن خود در دروغهایی که از خود تراوش میکنند به اطاعت کور کوران از "گفتار ارباب"  فرا میخوانند؛ ادعا میکنند که با پیامی از طرف خدا آمده اند.

معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری استوارند، و یا داستانها و روایاتی که از آنها به یاد مانده است مشتی دروغ است. باطل بودن تمام چیزهایی که پیامبران میگویند ااز این حقیقت آشکار میشود که گفتارهایشان با یکدیگر در تضاد است، پیامبری آنچه پیامبر دیگر منع کرده را در حالی که خود را مخزن و انبار حقایق میداند مجاز میگرداند. انجیل تورات را نقض میکند و قرآن انجیل را.  در مورد قرآن بعنوان مثال، که یک مجموعه طبقه بندی شده از "افسانه هایی پوچ و متناقض" است که بطور مضحکی آنرا بی مانند میخوانند و  این در حالی است که در واقع ادبیات و زبان، سبک و این لاف معروف "فصاحتش" از بی عیب و نقص بودن بسیار دور است.

آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها رهبران مذهبیشان را کورکورانه دنبال کنند. ادیان اصلی ترین دلیل جنگهای خونینی بوده اند که نوع انسانها را بلا زده کرده است. ادیان همچنین دشمن ثابت قدم تفکر فلسفی و تحقیقات علمی بوده اند. نوشتارها و کتابهای به اصطلاح مقدس بی ارزش هستند و ضرر آنها برای انسانها تاکنون بیشتر از فایده آنها بوده است، در حالی که نوشتارهای قدمایی همچون افلاطون، ارسطو، اقلیدس و بقراط تابحال خدمات بسیار بیشتری را به انسانیت به سمر رسانده است.

کسانی که دور رهبران دینی جمع میشوند یا کم مغز هستند یا زنان و نوجوانان هستند. دین حقایق را خفه میکند و کینه را پرورش میدهد. اگر قرار باشد کتابی درون خودش حقانیت و نتیجه از وحی بودن اش را آشکار سازد، رساله های هندسی، ستاره شناسی، پزشکی و منطق میتوانند این ادعا را خیلی بهتر از قرآن مشخص کنند. این ادعای رازی در مقابل مسلمانان تندرویی مطرح شده است که میگفتند زیبایی و فصاحت قرآن (که رازی آنرا رد کرده است) رسالت محمد و حقانیتش را به ثبوت میرساند.

در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک جامعه منظم بدون اینکه در وحشت از قوانین مذهبی ای که پیامبران انسانها را به پیروی از آنها مجبور ساخته اند زندگی کند. مسلما چیزهایی که شریعت اسلامی آنها را منع کرده است، همچون نوشیدن شراب نتوانسته است دردسری برای رازی ایجاد کند و همانطور که رفت، رازی معتقد بود که این فلسفه و استدلالات انسانی است که باعث سعادت و پیشرفت انسانها است نه دین و مذهب.

و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد بود که علوم از نسلی به نسل دیگر پیشرفت میکنند. معتقد بود که اشخاص باید با بینش آزاد و بدون تعصب باشند، و مشاهدات تجربی را تنها به این دلیل که با پیشفرض های قبلی آنان همخوانی ندارد رد نکنند. رازی معتقد بود که کارهای علمی و فلسفی او با  کارها و نظریات انسانهایی از لحاظ علمی برتر از او، در آینده جایگزین خواهد شد.

از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را در دوران میان سالی تاریخ مدرن، چه در اروپا و چه در جهان اسلام بر علیه دین انجام داده است. آثار کفر آمیز او بطور مشخص و دقیق باقی نمانده است اما همین خبر از شرایطی آزاد در جامعه اسلامی "که در جاهای دیگر در آن دوران وجود نداشته است" میدهد.

"گویا نویسنده این متن اصلی این نوشتار از سرانجام رازی که اسلامگرایان به جرم کفر ورزیدن و نفی کردن وحی آنقدر با کتاب خودش بر سرش کوبیدند تا کور شد و اینکه علی رغم آنکه پزشکی میخواست اورا تیمار کند هرگز اجازه نداد وی را مداوا بکنند و میگفت نمیخواهد دنیای اینچنین را بار دیگر ببیند، اطلاع ندارد، و از این روست که به خطا گمان میکند رازی در شرایط آزادی میزیسته است. و نکته عجیب تر این است که نویسنده چطور توانسته است از اینکه از رازی کتاب کفر آمیزی باقی نمانده نتیجه گیری کند که رازی در شرایط آزادی زندگی میکرده است." مترجم

ما معتقدیم رازی از ارزشهایی حمایت میکند که ما نیز آنها را بسیار گرامی میداریم: خردگرایی، شک گرایی در مذهب، اعتقاد به علم، بکار گیری استدلال در حل مسائل انسانی، تجربه گرایی، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها.

یافتن این ارزشها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و این باعث میشود که جایگاه انسانی که در اوایل قرن 10 ام زندگی میکرده است و پایبند به این ارزشها بوده است بسیار والا باشد، و در واقع اگر قرار است جامعه اسلامی به افتخار گذشته خود برگردد، اینها تنها ارزشهایی است که بدانها نیازمندیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:39 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

قسمت سوم:

پطروفسکی در( تاریخ اسلام در ایران ) می نویسد : ? در دوران زمامداری ابوبکر  آشفتگیهای گوناگون در عالم اسلام پیش آمد؛ عده ای با قبول اسلام و خواندن نماز و از دادن زکات خود داری می کردند و جمعی که ایمانی نداشتند در حال تردید و انتظار به سر می بردند  .

ابو بکر پس از آن که به کمک سردار خود ? اسامه? تا حدی سرو صدای مخالفان را خاموش کرد ؛ بر آن شد که کلیه دشمنان اسلام را سر کوب کند . برای اجرای نیت خود طی بخشش نامه ای به کلیه قبابل عرب اعلام کرد که ( این لشکر را مامور کرده ام که هر که را از دین برگشته باشد با شمشیر بکشند و به آتش بسوزانند و زن و بچه اش را اسیر کنند مگر آنکه توبه کند ...) ؛  ابوبکر در پی این بخشش نامه با اجرای سیاست شدیدی مخالفان را بجای خود نشانید ؛ از جمله مردی را بنام فجات که خروج کرده بود ؛ پس از دستگیری به مدینه آورد و او را زنده زنده در آتش سوزانید . ? .

 

محمد علی خلیلی در ( ظلم تاریخ ) می نویسد : ?  از نامه عمر به عمرو عاص می توان به علل اقتصادی کشور گشایی اعراب ( یا معنویت اسلام ) پی برد . ترجمه این نامه چنین است  : ? از بنده خدا عمر ؛ امیر مومنان ؛ به عمرو عاص . سلام برتو ؛ ای عمرو ؛ به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم ؛ تو و همراهانت که سیر هستید هیچ نگران ما نمی شوید ؛ چرا غنیمت نمی فرستی !!  بداد برس ؛ بداد برس ؛ بداد برس!!! . ?

 و عمرو عاص در پاسخ چنین نوشت ? به بنده خدا امیر مومنان از بنده خدا عمرو عاص : و اما بعد ؛ لبیک لبیک  ؛ کاروانی از خوار بار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است !!! ) .

 

*     ابو یوسف انصاری د رکتاب الخراج در رویه 55 می نویسد :  ( ... وقتی غنائم ایران را نزد عمر آوردند ؛ بار ها را گشود و چشمانش به آنقدر گوهر و مروارید و زر و سیم افتاد که هرگز ندیده بود بگریه افتاد ؛ عبدالرحمن بن عوف به او گفت جای شکر است چرا گریه می کنی ؟ گفت آری ولی خداوند اینهمه ثروت را بمردمی نداد مگر آنکه دشمنی و کینه را میانشان افکنده باشد ? .

 

*    دکتر علی میر فطرس در ? ملاحظاتی در تاریخ ایران ?  می نویسد :  ? چگونگی استقرار اسلام و شرح جنگها و قتل عام های فجیع و گسترده برای مسلمان سازی قبایل عربستان ؛ شرح بسیار مفصلی است که صفحات فراوانی را طلب می کند و در حوزه ی? ملاحظات ? ما نیست ؛ برای آگاهی از این جنگ ها و قتل عام ها نگاه کنید به تاریخ طبری جلد 3و4 ؛ جنگهای پیامبر ؛ محمد بن عمرواقدی؛ جلد1و2و3 ؛ سیرت رسول الله ؛ ابن هشام جلد دوم = با اینحال ؛ سخن کوتاه حضرت محمد به فرستادگان قبیله ی بنی حارث و نیز کلام حباب بن منذر ( یکی از یاران نزدیک پیغمبر ) می تواند نمونه ای برای شناخت چگونگی استقرار اسلام در شبه جزیره عربستان و نواحی دیگر باشد : ( ... در سال دهم هجری؛ پیغمبر ؛ خالد ابن ولید را برای مسلمان سازی قبیله ی بنی حارث بسوی این طایفه فرستاد و تاکید کرد که در صورت عدم پذیرش اسلام با آنان جنگ نماید و خالد ( که در قتل عام طوایف عربستان شهرت داشت ) در ملاقات با سران بنی حارث یادآور شد : ? اسلام بیاورید تا به سلامت مانید !! . ? .   سران بنی حارث نیز از ترس قتل عام مردم ؛ به اسلام گرویدند و همراه خالد نزد محمد رفتند . پیغمبر در ملاقات با سران قبیله ی بنی حارث تاکید کرد : ? اگر خالد ننوشته بود که اسلام آورده اید ؛ سرهایتان را زیر پایتان می انداختم .?    .

 

*   حباب ابن منذر در چگونگی مسلمان شدن قبایل عربستان ؛ خطاب به یاران و سرداران پیغمبر گفت :

? در سایه ی شمشیر شما قبایل عربستان به اسلام گرویده اند ? .  تاریخ طبری جلد چهارم رویه 1246 .

 

*     حضرت محمد ضمن استفاده از شیوه ی نفاق و دامن زدن به کشمکش های قبایل عربی ؛ در استقرار اسلام ؛ خصوصا از شمشیر و خشونت کسانی مانند خالد ابن ولید ؛ استفاده کرد . خالد از پهلوانان معروف قریش بود که قبل از فتح مکه ؛ اسلام پذیرفت و حضرت محمد از مسلمان شدن او بسیار شادمان گردید ؛ آنچنانکه او را به ریاست سواران منصوب کرد . خالد بن ولید یکی از خشن ترین و خونخوارترین سرداران صدر اسلام بود که در استقرار اسلام ؛ جنگ های بسیار کرد ؛ بطوریکه پیغمبر او را ( سیف الله ) یعنی ? شمشیر خدا ? نامید . این ?  شمشیر خدا ? در مسلمان سازی قبایل عربستان و در سرکوب ? اهل رده ? ؛  ( توده های عربی که بلافاصله پس از مرگ پیغمبر از اسلام برگشته و مرتد شده بودند ) نقش فراوان داشت . او در ادامه سرکوب ها و قتل عام های گسترده ؛ بسیاری را از فراز خانه ها و بلندی کوهها به زیر انداخت و کشت و برخی را نیز در آتش سوزانید و آنچنان ترس و وحشتی در میان قبایل عرب بر قرار ساخت که ? همگی به قبول اسلام گردن نهادند ? .                                      (تاریخ طبری پوشینه چهارم = پرتوی در مطالعات اسلامی ؛ علی میر فطرس رویه ی 42 )

 

*    بکار بردن قهر و خشونت در مسلمان سازی قبایل عربستان ؛ اگر چه کارساز بود ؛ اما مرگ حضرت محمد و در گیری ها و کشمکش های موجود برای جانشینی او ؛ به قبایل عربستان فرصت داد تا اعتراض و انزجار خود را از اسلام ابراز نمایند . بقول عروه بن زبیر : ? وقتی پیامبر در گذشت هر یک از قبایل همگی یا بعضی شان از دین بگشتند ... و بیشتر مردم در هر جا چنین بودند  ?

 

*      مجالد ابن سعد گوید : کفر سر بر داشت و آشوب شد و هر یک از قبایل ؛ همگی یا بعضی شان از دین بگشتند ?   

مردم غطفان ؛ بحرین ؛ حطم ؛ عمان ؛ یمن ؛ مهره ؛ عک ؛ اشعریان حضرالموت ؛ بنی سلیم و .... از اسلام برگشتند و     ? بیشتر مردم در همه جا چنین بودند ? تاریخ طبری جلد چهارم رویه های 1406 ? 1354 ? تاریخ کامل اسلام و ایران پوشینه دوم رویه های 37 و 98 ? التنبیه و الاشراف ؛ مسعودی ؛ رویه 261 ? روضه الصفا پوشینه دوم رویه های 603و 614  

 

*    قبایل و طوایفی که از اسلام برگشته و مرتد شده بودند ؛ در ولایات مختلف عامل رسول را بکشتند و زنان و دختران خویش را بفرمودند تا دست ها رنگ کردند و از شادی وفات رسول ؛ و دف ها زدند !! ?

                                                                                                                         قصص النیا ؛ نیشابوری ؛ رویه 455

 

*    جنگ های خونین ? رده ?  ( برگشتن از دین ) که در سراسر دوران حکومت ابوبکر ؛ عمر و عثمان و علی ادامه داشت ؛ برای سرکوب شورش های ارتدادی و بخاطر مسلمان سازی دو باره ی قبایل عرب بود ؛ بطوریکه ابوبکر و جانشینانش فرمان دادند تا ? هرکه را که از دین برگشته باشد ؛ با شمشیر گردن زنند و به آتش بسوزانند و زن و بچه اش را اسیر کنند و از هیچکس جز اسلام نپذیرند . (تاریخ طبری پوشینه ی چهارم رویه های 1379 = 1394= الفتوح ؛ ابن اعثم کوفی رویه 15  )

 

*     ابوبکر در سرکوب قبایل مرتد بیش از هر چیز از شمشیر سردارانی چون خالد ابن ولید ( شمشیر خدا !!) استفاده کرد . خالد در قبایل و ولایات عربستان ؛ عاملین قتل نمایندگان پیغمبر را کشت و اجسادشان را به آتش کشید ? ... و آنان که شادی مرگ پیغمبر دست رنگ کرده و دف زده بودند ؛ همه را بکشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهای شان ؛ گرد کنند و پایه ی دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد ؛ همه را بسوخت ... ? نمونه ی با شکوهی از معنویت اسلام !! ?  ؛ همه بیچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند : ما باز گشتیم از آنچه می گفتیم ؛ پس از این نماز کنیم و زکات دهیم ؛ و همه آن کنیم که تو فرمایی ؛ این مرد ( خالد ابن ولید ) را باز خوان . قصص الانبیا ء رویه 455 = تاریخ طبری پوشینه ی  چهارم رویه ی 1409 = الفتوح رویه 15  )        

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 7:36 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

قسمت دوم:

در این بخش از سخن خود خواهم کوشید که گوشه هایی از اینگونه جاذبه ها را که سبب شدند ایرانیان و بسیاری ملل دیگر فرهنگ و زبان و آیین خود را به طاق فراموشی بسپارند و به زبان و دین تازی بگروند نشانتان دهم . 

اما پیش از آن پروانه بدهید در همین جا نگاهی به گردباد ویرانگری که از یورش همین تازی پرست ایران ستیز ؛ یعنی مرتضی مطهری ؛ به فر و فرهنگ ایرانزمین  بر خاسته است ؛ بیندازیم و سپس سخن را ادامه دهیم  .

مطهری در روز سیزدهم فروردینماه  1349  در یورش به آیینهای نوروزی ؛ زردآبش را بدینگونه بالا می آورد که  :

 ? ... پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته ایم ؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست ! روز اول فروردینماه هم نحس است !! بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین ؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ! ما از این نحس باید خارج بشیم ! چه باید بکنیم ؟ ؛ بریم بیرون سبزه ها را گره بزنیم از نحسی خارج می شیم ؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می شیم ؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم ؟ بیچاره بد بخت ! چرا خانه ات را ول می کنی میری بیرون ؛ از این کارهای زشت بیا بیرون !! از این عادت زشت بیرون بیا ؛ از این حرکات زشت !! خودت خارج شو ! تا از نحوسات بیای بیرون ! از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون ! سیزده چه گناهی دارد ؟ از سمنو چه کاری ساخته است ؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته است ؟ بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن !! ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار این ها را به مردم نمی گویند !! و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می دهید  بلکه آنها شما بدبختهای احمق ؟؟!! را تمجید می کنند تشویق می کنند !! اینها از اسلام نیست !! اینها ضد اسلام است !! ... نیاکان ما در گذشته جشن می کردن ؛ پس ما هم باید چنین کنیم !! چهار شنبه آخر سال می شود ؛ بسیاری از خانواده ها که باید بگویم خانواده احمقها ؟!! آتش روشن می کنند و هیزمی روشن می کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی دانم چنین و چنین از روی آتش می پرن که ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من !!   این چقدر حماقت است ؟ !! خب چرا چنین می کنید ؟؟ می گویند پدران ما چنین می کردند ما نیز چنین می کنیم !!  اگر پدران شما چنین می کردند و شما می بینید که آن کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است !! رویش را بپوشید ! چرا این سند حماقت  را سال به سال تجدید می کنید ؛ این یک سند حماقت است که شما هی می کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته ایم !!! . ? .

 

اینگونه سخنان حکیمانه ی !!  ( شهید محراب ) در دنباله ی سخنان حکیمانه تر بزرگترین فیلسوف مسلمان و ایرانی تازی پرست دیگر ؛ یعنی امام محمد غزالی است که در کیمیای سعادتش می نویسد ? ... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد ...? .

 

فراموش نکنیم که مطهری این سخنان را زمانی گفت که خود ودیگر افعی زادگان اهرمن خو ؛ هنوز بر اریکه ی فرمانروایی ایران ننشسته و بر جان و مال و روان و اندیشه ی  مردم ایران چیره نشده بودند ؛  یعنی در فروردینماه 1349 ؛ یعنی هشت سال پیش از آغاز کار فرمانروایی ملایان بر نیاخاک اهورایی ما ؛ از اینرو تنها به دشنامهایی مانند  :  احمق  ؛   خر  ؛   سند حماقت    و   دلیل خریت  و جز اینها بسنده می کند ؛ و بیاد داریم که ملایان از نخستین سال چیرگی خود بر نیاخاک ما ؛ چه کوششهای بکار بردند که بزور تیر و تفنگ و تازیانه و سر نیزه ؛  و ایجاد هراس دردل مردم از اجرای  آیینهای شادی بخش  نوروز جلو گیری کنند ؛ این نمونه ای بود از نبودن زور و فشار در اسلام  در نیمه پایانی  سده بیستم  ... ؛  وسخنان خمینی را نیز بیاد داریم که در نخستین روزهای در آمدنش به ایران گفت : بشکنید قلمها را !!  ببرید زبانها را !!  

چندی پیش ( در دسامبر سال 2000 ) و (  ژانویه ی سال 2001  )  ؛  در دو برنامه ی جداگانه که از رادیو فرانسه پخش گردیدند ؛ از سوی دو تن از استادان اسلام شناس ایران ستیز ؛  بنامهای دکتر معزی و دکتر دباشی ؛ که شوربختانه   از همکاران ایرانیکا نیز بشمار می روند سخنانی گفته شد که خشم و خروش همه ی ایرانیان آزاده را بر انگیخت . چکیده سخنان این دو استاد دانش آموخته ی پرورش نیافته  ؛  این بود که : تازیان در پذیراندن اسلام به ایرانیان هرگز از شمشیر بهره نگرفتند و کتابخانه ای را باتش نکشیدند . دکتر محمد علی معزی گفت : (  ... مسلمان شدن ایرانیان چندان از روی ترس و اجبار نبود . ایرانیان با میل باطنی خود  به ( معنویت اسلام  ) صادقانه روی آوردند   ؛ گروهی هم برای اینکه جزیه ندهند مسلمان شدند ؛....   این سخن را هم بر زبان پیامبر اسلام گذاشت و از زبان او بازگویی کرد که  : ( اگر اسلام در آسمان باشد ایرانیان در پی آن به آسمان خواهند رفت !!! ) .

همکار دیگر ایشان ؛ یعنی دکتر دباشی ؛ در برنامه ی دیگری  (درشب هشتم بهمن ماه 1379 برابر با بیست و هفتم ژانویه 2001 )  در پدافند از تازشگران تازی گفتند :  ( ... امکان نداشته است که اعراب حتی یک برگ کاغذ را از بین برده باشند تا چه رسد به کتاب ؟؟!!! )  و ادامه دادند : ( ... این کار بسیار بیهوده ای است که بجای واژه های عربی کلمات فارسی گذاشت ؛ آتش زدن کتابخانه ی اسکندریه هم حرف چرتی است!!؛ چنانچه 450 سال ساسانیان را با 450 سال بعد از آن مقایسه کنیم خواهیم دید که در دوران بعد از آنان کتاب بسیار نوشته شده است ؟ !!  ) . 

این دو استاد اسلام شناس !!   و دیگر استادان  ایران ستیزان  روان پریشی که می خواهند بما بباورانند که در پذیراندن اسلام بر ایرانیان زوری در کار نبوده است ؛  و (  ایرانیان خود به پیشباز ? معنویت اسلام ? شتافته اند )  ؛ دو چیز را فراموش می کنند ؛ نخست اینکه فراموش می کنند که همه نازش آنها به ذولفقار علی است  ؛ فراموش می کنند  که علی در رویه ی 105 نهج البلاغه می گوید : ( ما آرمانهایمان را با شمشیر هایمان حمل می کنیم )  ؛...

اینها سخنان پیامبر اسلام را هم درپوشینه ی یکم کتاب البیان جاحظ ؛  نخوانده اند و یا نادیده می گیرند که فرمود :        ? من با شمشیر فرستاده شده ام و آنچه نیکو است در شمشیر و با شمشیر است .... من فرستاده شده ام تا درو کنم ؛  نه تا بکارم ... ?  و سخنان پیامبر را در رویه 115کتاب نهج الفصاحه هم  نخوانده اند که گفت :       ? بهشت زیر سایه ی شمشیر ها است ?  ... و ...  ? شمشیر ها کلید بهشت اند .? .

 اینها  مرز معنویت  و  شمشیر   را برای ما  روشن نمی کنند ؛ اینها حتی نوشته های استاد خود ؛ یعنی علی شریعتی را هم بیاد نمی آورند که در رویه های 265 و 277  کتاب ( هویت باز شناسی ایرانی = اسلامی  ) می نویسد : ( داستان پیغمبران سامی اما ؛  داستان خون و جهاد و قیام و در هم کوبیدن است ؛ نمونه اش : موسی و محمد ) ؛ و در برگهای 618 و 619 امت و امامت می نویسد : ( محمد پیغمبری بود که شعارها و پیامها را می رساند و برای تحقق این پیغام ها .... شمشیر می کشید و به همه اعلام می کرد : یا تسلیم این راه ? اسلام ? شوید ؛ یا از سر راه من کنار بروید ... و هر کس کنار نرفت به رویش شمشیر می کشم ) .

  دوم اینکه فراموش می کنند بما بگویند که پیام آوران  ( معنویت اسلام  ) با   ? چه زبانی ?  با مردم  ایران سخن گفتند که ایرانیان یا بگفته آنان  ? عجمان ?  سخنانشان را دریافتند و به  ( معنویت اسلام !! )پی بردند .

عبدالحسین زرین کوب در رویه 116 دو قرن سکوت  می نویسد : ? در واقع از ایرانیان ؛ حتی آنان که آیین مسلمانی را پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قران را هم نمی توانستند به تازی بخوانند ؛ و از تاریخ بخارا رویه 75 مایه  می گیرد که  : ? مردمان بخارا به اول سلام در نماز  قران به پارسی خواندندی و عربی نتوانستی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بودی در پس ایشان بانگ زدی ( بکنیتان کنیت ) و چون سجده خواستندی کردی بانگ کردی ( نگون یانگونی کنیت ) ... و سپس ادامه می دهد که : ? ... با چنین علاقه ای که مردم ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب ؛ زبان ایران را با دین اسلام و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از میان بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند .  ? .

گروهی دیگر می گویند : ( ... یکی از چیزهایی که سبب گرایش ایرانیان بسوی اسلام شد ?  دموکراسی ?  و              ?  برابری ?  مسلمانان در صدر اسلام بود  )  ؛ خوب است که ما به این دموکراسی صدر اسلام هم نگاهی بیندازیم و از چگونگی آن دموکراسی سر در بیاوریم . پطروسکی در رویه 454 کتاب خود بنام (اسلام در ایران ) می نویسد :

 ? دموکراسی اسلامی به حکم شرایط اقتصادی عربستان و فقدان رشد اجتماعی ؛ ظاهری و بی بنیان بود . با اینکه خلیفه انتخابی بود عملا در هیچ موردی به افکار و نظریات عمومی توجه نمی شد و خلیفه در واقع انتصابی بود ... ? .

 

و باز می گوید : ? عمر با تعیین و انتصاب شخص ابو بکر خلیفه شد و عثمان با شورای شش نفری  که عمر تعیین کرده بود و اختیار نهایی را به عبدالرحمن بن عوف داده بود تعیین گشت .  این گونه بود شیوه انتخابات در صدر اسلام ! بنا بر این هر خلیفه بنا به اقتضای مصالح دسته ای معدود ؛ هر طور که پیش می آمد ؛ تعیین و نصب می گردید ؛ اگر به شرح کشمکشها و جریانات سقیفیه و زد و خورد و کشتاری که شد بپردازیم بسی تفصیل می یابد ... همین قدر می باید گفت که علی و هاشمین و خاندان پیغمبر و یاران او سرگرم کفن و دفن پیامبر بودند که کار انتخاب خلیفه اول بپایان رسید و ابوبکر در جای پیغمبر نشست ? .

 

ابن ابی الحدید ؛ مورخ و محقق معروف  عرب در همین زمینه چنین می گوید : ( عمر و ابو عبیده و چند تن دیگر در حالی که جامه های صنعانی پوشیده بودند ؛ از سقیفه بیرون آمدند ؛ به هر کسی که می رسیدند او را می زدند و جلو می انداختند و دستش را می کشیدند و بدست ابو بکر می مالیدند تا بدین سان بیعت کرده باشد ؛ چه بخواهد و چه نخواهد . 

 

به یک نمونه دیگر از( معنویت اسلام )پیش از آغاز لشکر کشی به سر زمینهای دیگر ؛ از نوشته های مسعودی و دیگران نگاهی بیندازیم ؛ مسعودی در التنبه و الشراف می نویسد : ? عربان از دین بگشتند ؛ بعضی کافر شدند و بعضی زکات ندادند ...  ؛ سران اسلام از این جماعت خواستند که توبه کنند تا مشمول مقررات اسلامی قرار گیرند ؛ و هر گاه امتناع می کردند قتل آنها واجب بود ؛ یعنی با آنها می جنگیدند  و آنها را می کشتند و زن و فرزندانشان را اسیر می کردند . ? .

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 12:23 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

سلام دوستان از امروز  سخنرانی هومر آبرامیان در یکی از نشست های ماهیانه با جوانان سیدنی  را به صورت بخش های پی در پی برای شما عزیزان قرار می دهم تا چگونگی ورود اسلام به ایران بیشتر بدانید.قبل از این باید بگویم که  غرض از گذاشتن این سخنرانی در پستهای متمادی نشان دشمنی با اصل اسلام نیست بلکه در مورد هجوم یک فرهنگ تازی و تسلط آن بر فرهنگ کهن ماست که باز هم مایه تاسف است:

با درود و آفرین ؛  و آرزوی بهروزی و پیروزی برای ملت ایران ؛  و آرزوی دیرزیوی همراه با بهترین شادمانی برای شما یاران خوبی که امروز هم مانند نشست های پیشین از راههای دور و نزدیک برای گفت و شنود با این کمترین ؛ پیرامون تاریخ و فرهنگ و شهریگری ایرانی در اینجا گرد آمده اید  .

گاهی از سوی برخی ازیارانی که کم و بیش با آنچه که در این نشستها می گذرد آگاهی دارند ؛ گفته می شود که ما و شما با عربها سر جنگ داریم !!  و برای نشان دادن بیگناهی تازیان بی درنگ بسراغ ام کلثوم ؛ و فرید اترش ؛ و حسنین هیکل ؛  و رشید میمونی  ؛ و نوال سعداوی  ؛ و ابن خلدون و دیگر فرزانگان مصری و سوری وتونسی و الجزایری و اردنی و لبنانی و فلسطینی می روند ؛  و می خواهند بزور بما  بباورانند که ما با اینها سرجنگ داریم !! .

 من در نشستی که دو هفته پیش در همین تالار داشتیم گفتم  ؛ و امروز یکبار دیگر می گویم که ما بهیچ روی نه با عرب سر جنگ داریم و نا با عرب زبانان .  در همین جا شایان یاد آوری است که بیشترین شمار مردمی که امروز بنا درست عرب نامیده می شوند عرب نیستند ؛ مردمان مصر و سوریه  ؛ وابسته به یک فرهنگ بسیار کهن ؛ و پر باری هستند که جهان امروز بسیاری از دارشهای های خود را به آنان بدهکار است ؛  شور بختانه مردمی با چنین پیشینه درخشان  فرهنگی ؛ بدست تازیان بیابانگرد شکسته شدند ؛ آیینها ی شهریگری و فرهنگ پربارشان بتاراج رفت و زبان عربی بزور شمشیر بر آنان پذیرانده شد ؛ اینها عرب زبان شدند اما عرب نیستند .  روزی از حسنین هیکل ؛ فرزانه بزرگ نام  مصری پرسیدند :  چرا شما مصریان  با آن پیشینیه پر بار فرهنگی عرب زبان شدید ؟ شما که عرب نیستید ؛؛   گفت :  برای اینکه ما فردوسی نداشتیم  ...؛ 

هنرمندانی مانند ام کلثوم و فرید اترش که خنیای عربی را در جهان بلند آوازه کردند ؛ هنر آنان نه با عرب کاری دارد و نه با اسلام سر سازگاری  ؛ همچنین است در مورد سوریه و اردن و لبنان و فلسطین ؛  سرزمینهای کهنسالی که سده های بسیار پیش از ابراهیم  ؛  بوی خوش فرهنگ در جهان پیرامون خود می پراکندند  .

ابراهیم که پدر بزرگ اعراب و اسراییل ؛ وپدر بزرگ سه دین بزرگ سامی است از? اور کلده ? بیرون شد و بسوی سرزمین فلسطینیان کوچید . ? اور? شهری بود در همین عراق کنونی یا ? میانرودان ? که روزی روزگاری شبچراغ روزگاران بود  ؛ برج بابل در کنار همین شهر بنا گردیده بود و کیهان  شناسان بابلی و کلدانی از فراز آن به پژو هش در کار کیهان می نشستند ؛ همه  این داده های تاریخی نشان میدهند که مردمی که امروزه عرب نامیده می شوند ؛  بزور شمشیرتازیان ? عرب زبان ? شدند اما  ? عرب تبار ?  نیستند و ریشه ی عربی ندارند ؛ بنا بر این ما با هیچکدامینشان نه تنها  سر جنگ نداریم بلکه همدردی هم می کنیم ؛ ما مردم فلسطین را بهمان اندازه ارج می گذاریم که اسراییلیان را ؛ مگر پدران ما نبودند که زیر فرمانروایی آزاده مردی بنام کوروش بزرگ ؛  یهودیان را از زیر اسارت ننگین بابلیان رهایی بخشیدیدند و خانه های افتاده شان را بنا کردند و پایگاه انسانیشان را به آنا ن باز گردانیدند ؛ ما بر پایه آموزشهای زرتشت پاک که آموزگار و راهبر ماست ؛ هر ملتی را تکه ای از هستی اینجهانی می شناسیم و همه  جهان را دوست می داریم و در پاسداری و نو سازی و بهسازی آن می کوشیم ؛ ما با هیچیک از مردم جهان سر جنگ نداریم و آغوش مهر و دوستی ما بروی همه جهانیان باز است ؛ از سپید و سیاه و سرخ و زرد و عرب و روس و انگلیس و یهودی و فلسطینی و همه و همه را ارج می گذاریم ؛...  جنگ بی امان ما با  دژمنشی ها و دژاند یشی هاست   نه با مردم  ؛ ما با خرافاتی که 1400 سال است پر و بال اندیشه ایرانی را ببند کشیده اند می جنگیم نه با عرب زبانان  ؛ ما با اندیشه صهیونیزم می ستیزیم نه با هم میهنان خوب یهودی و یا یهودیان خوب جهان ؛ ما با خرافه گرایی و پنداربافیهای بیمارگونه ی کلیسا می ستیزیم نه با هم میهنان خوب مسیحی و یا مسیحیان خوب جهان ؛ ما با اندیشه واپسگرایی  می جنگیم که 1400 سال است میهن ما را دچار روزگار بد هنجار کرده است ؛  نه با عربها یا مسلمانان جهان ؛ این نکته ای بود که من شایسته دیدم در همین آغاز سخن با شما یاران خوبم در میان بگذارم تا آن یاوه ها را بها ندهید و این بدانید که ایراندوستی ما بهیچ روی  به معنی دشمن شماری و خوار داشت دیگران نیست .  

من امشب بر آنم تا پیرامون جستار اسلام پذیری ایرانیان با شما سخن بگویم ؛ اگر چه سخن اندکی بدرازا خواهد رفت  اما با شکیبایی ویژه ای که در شما سراغ دارم ؛ بخود امیدواری می دهم که امروز هم با همان شکیبایی پذیرای سخنانم  خواهید بود  .

بسیار گفته اند و نوشته اند و هاه... می گویند و می نویسند که در کار پذیراندن اسلام به ایرانیان هیچ فشاری در کار نبوده است !!!  بلکه این  ایرانیان بودند  که خسته از ستم پادشاهان ? خود کامه ?  و نظام  طبقاتی دوره ساسانی و بی بهره بودن از زمینه های شایان  فرهنگی ؛ تا فراخوان اسلام را شنیدند  ? به معنویت آن پی بردند و با آغوش باز به پیشباز آن شتافتند !!! ?   .  

گروهی از پژوهشگران هم  بگمان اینکه : ? فرهنگ ایرانی از بنیاد یک فرهنگ دینی بوده است ؟؟ ? گسترش اسلام در ایران را ( امری طبیعی و ناگزیر ) بشمار آورده اند ...!!!  ؛ و گروهی دیگر مانند علی شریعتی نیز بر این باورند که :    ? وجود فساد و تبعیض های طبقاتی در جامعه و نفرت مردم از رژیم ساسانی و روحانیون زرتشتی ؛ باعث شد تا ایرانیان ؛ اسلام را با آغوش باز بپذیرند ... بطوریکه ایرانی بعد از برخورد با اسلام اولیه احساس کرد که دین اسلام همان گمشده ای است که بدنبالش می گشته است ... برای همین مذهب خودش را ول کرد ؛ ملیت خودش را ول کرد ؛ سنت های خودش را ول کرد ؛ و بطرف اسلام رفت . ?  

  (    علی شریعتی ؛ علی وحیات بارورش پس از مرگ ؛ رویه های 417 و 434 . )

مرتضی مطهری در نوشته ای زیر نام ? خدمات متقابل اسلام و ایران ? می نویسد :  ?  ... اسلام برای ایران و ایرانی در حکم غذای مطبوعی بود که به حلق گرسنه ای فرو رود یا آب گوارایی که بکام تشنه ای ریخته شود ?  .

 در مورد زبان های ایرانی هم در هما نجا می نویسد : ? همه سخنان پیرامون کتاب سوزی ها و کوشش تازیان برای اینکه مردم ایران زبان خود را ترک کنند وهم و خیال و غرض و مرض است !!! زیبایی و جاذبه لفظی و معنوی قران و تعلیمات جهان و طنی آن دست به دست هم داد که همه مسلمانان این تحفه آسمانی را با اینهمه لطف ؛  از آن خود بدانند و مجذوب زبان قران گردند و زبان اصلی خویش را به طاق فراموشی بسپارند ...     منحصر به ایرانیان نبود که زبان قدیم خویش را پس از آشنایی با نغمه آسمانی قران فراموش کردند ؛ همه ملل گرونده به اسلام چنین شدند !!!..? و ادامه می دهد  : ? ... مگر کسی ایرانیان را مجبور کرده بود که بزبان عربی شاهکار خلق کنند ؟ ... آیا این عیب است بر ایرانیان که پس از آشنایی با زبانی که اعجاز الهی را در آن یافتند و آن را متعلق به هیچ قومی نمی دانستند و آن را زبان یک کتاب می دانستند ؛ به آن گرویدند و آن را تقویت کردند و پس از دو سه قرن از آمیختن لغات و معانی آن با زبان قدیم ایرانی ؛ زبان شیرین و لطیف امروز فارسی را ساختند ؟

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 9:13 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

    به نام خداوند جان وخرد

 

هر ملتی که از تاریخ وفرهنگ خرد آگاه نباشد موجبات ستم و دراز دستی دیگران را بر خود بوجود آورد.قومی که دشمن ومتجاوز به ناموس وآیین وفرهنگ خود را که قرنها پیش سرزمین پاک نیاکانشان را به ویرانه مبدل نموده است به حد پرستش خدایی بستایند،مردمی که متجاوزین به مرزو بوم ومام میهن را مقدس بشناسند،مردمی که خائنین و چپاولگران باورها و اندیشه و آرمانهایش را در طی قرنها مقدسترین موجودات درتمام آفرینش بدانند واز آنان پیروی نمایند، مردمی که تجاوز  و زور و خیانت وتطاوول بیگانگان مقدس را به توجیه دینی پیوند دهند و آنرا دارای کاملترین منش وآئین بدانند حتی وقتی که تجاوز و ستمشان را دیده  و خوانده و شنیده اند

چه سرنوشتی در پیش روی دارند؟!!

آیا سزاوار نیستند که در هر دوره بدترین وپست ترین فرمانروایان بر آنان فرمان برانند؟

آیا شایسته نیستند که پست ترین و وحشی ترین و متجاوزترین اقوام در طی قرنها بگونه های متفاوت بدانها بتازند وناموس و زندگی و سرزمینشان را به چپاول ببرند و نابود سازند؟

چه سرنوشتی در انتظار مردم بی خردی است که به مقدساتشان توهین وتجاوز میگردد و آنرا لطف الهی میخوانند؟!!

آری هر قومی که دشمن ناموس وسرزمین و آیین خود را بستاید و او را مقدس بخواند وبداند و قرنها بر آن پافشاری نماید شایسته است که هموا ره در جهان از بدترین و پست ترین روزگار برخوردار باشد و زیر دست ستم کژاندیشان و بدکاران بماند.بد ین ترتیب است که راستی ودرستی از میان مردمان رخت بر می بندد وکژی و زشتی جای آنرا میگیرد.سروده فردوسی اشاره دردناک و جانگدازی به این نادانی و تعصب بی چون و چراست.

 

پراکنده شد کام دیوانگان

نهان راستی آشکارا گزند

به نیکی نبودی سخن جز براز

گرامی شود کژی وکاستی

ز نفرین ندانند باز آآفرین

پسر بر پدر هم چنین چاره گر

نژاد و بزرگی نیاید بکار

روان و زبانها شود پر جفا

نژادی پدید آید اندر میان

سخنها به کردار بازی بود

که شادی بهنگام بهرام گور

خورش کشک  و پوشش گلیم آورد

بجویند ودین اندر آرند پیش

نیارند هنگام رامش نبید

کسی سوی آزادگی ننگرد

شود روزگار مهان کاسته

نهان گشت آیین فرزانگان

هنر خوار شد جادوئی ارجمند

شده بر بدی دست دیوان دراز

زپیمان بکردند و از راستی

رباید همی این از آن آن از این

بداند یش گردد پدر بر پسر

شود بنده بی هنر شهریار

بایستی کسی را نماند وفا 

از ایران و از ترک واز تازیان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود

چنان فاش گردد غم و رنج وشور

پدر با پسر کین سیم آورد

 زیان کسان از پی سود خویش

نباشد بهار و زمستان پدید

چو بسیار از این داستان بگذرد

بریزند خون از پی خواسته

                                                      

شاد و پیروز باشید   

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 3:13 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

کاوشی در سده

 

در ميان عناصر چهارگانه يعنى آتش و آب و خاك و باد؛ آتش از دير باز در ميان آريائيان از اعتبار ديگرى برخوردار بوده است. در اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندارمذ ناميده شده است. از اين رو ايرانيان باستان آن را هميشه فروزان مى داشتند و نشانه اهورايى اش مى دانستند و شعله اش را نماد فروغ ازلى مى شمردند و آتشكده هاى هميشه روشن براى آنان به منزله محراب پيروان مزديسنا بود. آنان بر اين باور بودند كه هستى با وجود آتش ادامه يافته است. با مطالعه و ژرف نگرى در فرهنگ كهن ده هزار ساله ايرانى در مى يابيم با وجود عيدها و جشنهاى فراوان ميان ايرانيان باستان، در گذشته ايام سوگ و ماتم و شيون و مويه در اين سرزمين وجود نداشته است. براساس مبانى آموزه هاى زرتشت، نيك انديشى پايه زندگى انسانى درست بوده و لازمه آن انديشه نيك، تن و روان سالم و كارآمد است.
جشن و تعطیلات
از دیدگاه من درینجا باید کمی نیز بمفهوم «جشن» و تفاوت آن با «تعطیلات» پرداخته شود تا هدف از برگزاری آنها نیز مشخص شود. ايرانيان براساس آموزه هاى اشو زرتشت و با پيروی از نهاده ی «امر نيک» بر اين نكته پايبند بودند كه شادى از بخشش هاى الهى است و موجب آرامش تن و آسايش روان می باشد. بر همين اساس همواره شادى و جشن به عنوان جزعى از آداب و «مراسم دينى» نزد ايرانيان بسيار گرامى داشته مى شد. چنین بود که ايرانيان در طول سال ، ۲۴ جشن برگزار مى كردند.
برای درک بهتر از مفهوم گاهشمار ایران باستان، بهترست بدانید که در آن «هفته» وجود نداشت و «ماه» سى روزه بود و هر يك از روزها نامى ويژه داشت. پس در هر ماه، روزى كه همنام همان ماه بود، به جشن و شادمانى برگزار مى شد و ايرانيان آن روز را به نيايش پروردگار يكتا مى پرداختند. براى نمونه، آذر-روز در آذر-ماه جشن آذرگان ، آبان-روز از آبان-ماه، جشن آبانگان و...الخ اما درميان جشن هاى پرتعداد ايرانيان، سه جشن از همه مهمتر بود، يكى نوروز ، مهرگان و دیگری سده. در عوض، تنها روز عزا، روز شهادت اشو زرتشت میباشد. همانگونه که گفتم جشن و تعطیلات دو مورد جداگانه هستند و هریک مفهوم و منش خود را دارد. جشن، همواره برای ایجاد شادی و شاد-باش برگزار می شود و برای برگزاری آن نیاز به «تعطیل»ی نیز نیست. جشن، همچون هر برنامه ی دیگری در زندگی ، وقت خود را در روز هر شخصی دارد و البته آداب و مراسم خود را نیز داراست. اما روز تعطیل در برگزاری روشمند یکسری اداب یا آیین، متعهد نیست و کلا، هدفی جز «استراحت از کار» را دنبال نمی کند. باید گفته شود که تعطیلات با این سبک (=پایان هفته ها و نیز تعطیلات مذهبی و غیر مذهبی) برای ما که رو بسوی صنعتی شدن پیش می رویم، روشی نوین و تجربه ای تازه است که آنهم باید بنوع خود از سوی توده ی ما آزموده شود و روش درست از آن بنیاد شود. اما در مورد «تعطیلات آخر هفته» نیز بهترست به این نکته اشاره کنم که اینگونه تعطیلات (=شش روز کار و استراحت در روز هفتم) ریشه در اندیشه ای سامی دارد. از دیدگاه اسطوره ای این قوم؛ کار و تکاپو، نشان مطرودیت از بهشت و جشن و رنج در تبعید است. استراحت و اسودن نیز نشانه و وعده ایست از بهشت و تمام خوشی های آن. در تورات (=سفر پیدایش) چنین میآید که: «آسمان ها و زمین و همه لشکر آن ها تمام شد و در روز هفتم، خدا از همه کار خود که ساخته بود، فارغ شد و آرام گرفت زیرا که در آن آرام گرفت از همه کارخود که خدا آفرید و ساخت..». درینجا باید به این نکته ی باریک دقت شود که این تعطیلی روز هفتم ، ماهیت و مفهوم جشنی ندارد و بهیچ گونه «نشان-دار کردن زمان» نیست بلکه تنها دمی آسودن از ادامه ی کار و تکاپوست و بس. درین دیدگاه؛ آدم اب البشر، هنگامی گه از باغ بهشت رانده شد، و از بهشت بخاک پست نزول کرد، آنگاه باید کار و تکاپو کند چراکه کار، مربوط به «زمین» و «دنیای خاکی و پست» است. درصورتیکه دیدگاه ایرانیانی که پیرو عقاید نیک پیشینیان خود هستند چنین نیست و کار و تکاپو و شادی را خوار نمیشمارند. آنها پیوسته کارهای خود را با جشن و شادی می آغازند چنانچه اهورامزدا در بندهشن ، با «يزشن» و همراهي «رپيتهورين» نوازنده ، يا به عبارت ديگر با جشن ، «آفرينش گيتي» را آغاز ميکند . از اين رو ، هر کار و اقدام بزرگي باید با جشن آغاز گردد و آن کار باید بفال نیک گرفته شود.
در باور ایرانیان باستان، «ایرانویج» و کل جهان دارای چهارگوشه بوده است. گوشه شرق را «خراسان» نام گذاشته بودند که واژه ای پهلوىست و البته هم اکنون نیز در پارسى معاصر بكار مى رود. در زبان پارسى، خراسان همان «خرايان» است و به معنى «جای برآمدن خورشید» میباشد. به محل فرو نشستن و غروب خورشید نیز «خروان» گفته مى شده. شمال دنيا سيبرى بود كه به نام «اپاختر» شناخته مى شد. آنها سيبرى را جايگاه ديوان مى دانستند كه دارای زمستان طولانى ست. شايد دليل منفور بودن سيبرى نزد ايرانيان، وحشى بودن اهالى آنجا و همچنين ربط دادن ديو سرما به آن منطقه باشد. بهر روی ايرانيان آنجا را جزيى از خود به حساب نمى آوردند.»
گوشه جنوبى را نیز به نام «رپيدوين» (=رپيتهورين) مى شناختند كه به معنى «گرماى كل جهان» بوده است. حتا در کیش زرتشتى نماز رپيدوين (نيم روز) يكى از معروف ترين نمازهاى پنج گانه در روز بوده است: «نياكان ما اعتقاد داشتند كه رپيدوين هفت ماه روى زمين است و از ابتداى آبان كه هوا سرد مى شود، به زيرزمين مى رود. آنها مى گفتند كه گرماى زمين در آبان ماه به زير زمين مى رود تا باعث رشد گياهان و گرم شدن آب چشمه ساران شود. اين يك اصل پذيرفته شده علمى است كه ريشه گياه در گرماى درون زمين و در هنگامه سرماى بيرون در فصل سرما رشد مى كند و شاخه در گرماى تابستان. بر همین اساس، رپيدوين باز هم طبق يك اصل علمى از روز دهم بهمن از زمين بيرون مى آيد.»
ايرانيان در اين روز جشن و پايكوبى مى كردند تا رپيدوين، سرماى زندگى را از آنها دور كند و سبزى به آنها ببخشد: «استقبال ايرانيان از رپيدوين بوسيله آتش بود. آنها با گرما به استقبال گرما مى رفتند.»

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 9:2 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

سلام  و درود به همه شما دوستان عزیز

امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید و این روزهای زیبای بهاری به همه شما خوش بگذره.اصل ماهیت نوروز در  ژیشگاه ما ایرانیان با شادی  همراه بوده .بهار با شادابی و مادر همگیمان این طبیعت ناب  همراه با نو شدن از ما فرزندان خود می خواهد که به شادی و پایکوبی بپردازیم.

دوستان عزیز اصل ماهیت زرتشت بر پایه شادی و طراوت روح انسان همراه است.پس سعی کنید در بهار طبیعت به شادی و سرور بپردازید و بی خود لباس عزا و ماتم نپوشید. اون هم به خاطر مسائلی که اصلا برایمان نامفهوم و غیر منطقی می باشد.

شادی حق مسلم ماست. یزدان پاک از اینکه برترین مخلوقش بر روی این زمین به عزا و ماتم بپردازه راضی  نمی باشد.

پس برای رضای یزدان پاک همیشه شاد باشید و خود را از غم و غصه بیهوده که این روزها متاسفانه در جامعه ما به یک فرهنگ غلط تبدیل شده  رها سازید. من در پست بعدی ریشه های پرداختن شادی در انسان در دین آسمانی زرتشت را برای همگی دوستان می گذارم تا با مطالعه آن بدانند که دین اصلی ما ایرانیان از برترین مخلوق یزدان پاک در روی زمین چه می خواهد

شاد و پیروز باشید

به امید روزی که همگی به اصل خویش برگردیم.   الهی آمن

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 8:57 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

محمد گلندام كه از شاگردان و مريدان حافظ بوده است و تمامي غزليات وي را، او جمع آوري  و نشر داده است ، در مقدمه غزليات از حافظ به عنوان شهيد ياد مي كند كه در پي فتواي فقها به قتل رسيده است!!!

 در كتاب عرفات العاشقين ، نوشته ي اميرتقي الدين ، مي خوانيم:

     آنگاه كه ماموران حكومت در پي فتواي فقها و حكم قوه ي قضاييه به خانه ي  حافظ حمله نمودند تا وي را بازداشت نموده وبه قتل برسانند، بانوان خانه حافظ ، تمامي آثار و نوشته هاي وي را در چاه ريختند تا به دست ماموران نيفتد.

      شمس الدين محمد حافظ شيرازي كه در كودكي قرآن را حفظ نموده بود ، لقب حافظ را  مثل ده ها شخص دوران خود بدست آورد! حفظ تمامي قرآن عادتي شده بود كه كودكان در 8-10  ويا 12  سالگي آنرا وظيفه مي دانستند و در اين سن و سا ل تمامي قرآن را از بر مي خواندند و به ديگران آموزش مي دادند. حافظ در كودكي علاوه بر حفظ و آموزش قرآن ، در يك نانوا يي  نيز كار مي كرد و به كار خمير گيري مشغول بود. حافظ از همان نوجواني به عنوان  رند شيراز  معروف شد. و اين به خاطر زيركي و باهوشي وي بود. رند در لغت به معناي زيرك، هوشيار ، آگاه به اسرار و واقف به علوم بسيار ، مي باشد و نيز به كسي مي گويند كه درونش پاك تر از ظاهرش باشد.

چنانچه برخي از مورخين نوشته اند و از غزليات حافظ برداشت مي شود ،حافظ در نوجواني عاشق دختري به نام (( شاخ نبات )) مي شود كه دختر پيش نماز محل بوده است. و در همين هنگامه عاشقي ، ذوق و شوق حافظ به غزل سرايي رشد مي كند. ولي شوربختانه ملاي محل ، دختر خود را عروس مي كند. و حافظ در عشق نوجواني خود شكست مي خورد. از سويي ديگر استقبال مردم و خردمندان از غزليات حافظ در سراسر جهان پارس زبان آن دوران از هند تا ايران و عراق موجب بروز حسادت ملا ها و فقها عليه حافظ مي شود. و آنها را به جايي مي كشاند تا از هر بيت و غزل ا و سندي بيابند براي محكوم كردن و تكفير رند شيراز.

  از سويي ديگر حافظ نيز بيش از پيش به ناداني، تزوير و بي مايه بودن افكار فقها پي ميبرد و كم كم از آنها و انديشه هاي آنها جدا مي شود و در غزليات خود به افشاي آنها مي پرداخت:

  دور شو از برم اي واعظ و بيهوده مگوي    من نه آنم كه دگر گوش به تزوير كنم

 حافظا مي خور و رندي كن و خوش باش ولي      دام تزوير نكن چون دگران قرآن را

     همانطور كه حافظ آرام آرام از افكار و عقايد فقها ي دوران خود جدا و دور مي شد ، به سوي يك انديشه ي جايگزين نيز نزديك ميشود ، و در سروده هاي خود اعتراف مي كند كه در ابتدا از حقايق آگاه نبوده است تا اينكه در پي آشنايي با انديشه هاي ديگر در معني بر او گشوده مي شود:

 اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود        در مكتب غم تو چنين نكته دان شدم

آن روز بر دلم در معني گشوده شد          كز ساكنان درگه (( پير مغان)) شدم

 در پي توطئه هاي ملايان ، بارها و بارها حافظ از شيراز رانده شد و او را تبعيد نمودند:

 گر ازين منزل غربت بسوي خانه روم       دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم

اما پس از بازگشت از تبعيد ، باز اعترافات رند شيراز در غزل هاي وي متبلور ميشود:

 گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد          واي اگراز پس امروز بود فردايي

 (( مغ)) در لغت به انسان اوستايي ، و يا پيشواي آيين اوستا گفته مي شود و پير مغان به زرتشت نخستين و يا بزرگترين پيشواي آيين اوستا اطلاق مي شود. حافظ در هنگامه ي پاياني عمر خود، بسيار به اين مسئله كشيده مي شود و در غزليات بسياري وفاداري خود را به پير مغان  و (( آيين مهر )) اعلام مي كند:

 جام مي ، گيرم و از اهل ريا دور شوم       يعني ازاهل جهان پاك دلي بگزينم

بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند           كه مكدر شود آيينه ي (( مهر آيينم))

 در اين ابيات حافظ صريحا اعتراف مي كند كه آيين ودين ا و ميترايي يا همان آيين مهر است.

 و اما اسناد ميترايي بودن رند شيراز و پيرو (( آيين اوستا = پير مغان )) بودن وي در لابه لاي غزليات او با صراحتي ويژه به چشم مي خورد:

 بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است / ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست گاه نيست

 چل سال پيش رفت كه من لاف مي زنم       كز چاكران  پير مغان   كمترين منم

 منم كه گوشه ميخانه خانقاه من است         دعاي پيرمغان ورد صبحگاه من است

 حافظ جناب پير مغان جاي دولت ست        من ترك خاكبوسي اين در نميكنم

 گرمدد خواستم از پيرمغان عيب مكن          شيخ ما گفت كه در صومعه همت نبود

 مريد پيرمغانم زمن مرنج اي شيخ              چرا كه وعده توكردي واو بجا آورد

 و در جايي ديگر مي گويد:

 در خرابات مغان نور خدا مي بينم         اين عجب بين كه چه نوري ز كجا ميبينم

 از آن به دير مغانم عزيز مي دارند         كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست

 هرچند آيين اوستا يكي از چهار ديني ست كه قرآن مجبور به پذيرش آن گشته و پيروان اين چهار آيين در ممالك اسلامي مي بايست امنيت مي داشتند ، اما بخشي از فقها و روحانيون همواره در طول تاريخ ، انسانهاي آزاده و فرهيخته ي بسياري را به جرم كفر و الحاد و ارتداد به قتل رسانده اند. حتي حافظ را كه طبق آيين اوستا خداپرست بوده است ، نيز شامل اين اتهامات شده و چون بسياري ديگر مانند سهروردي ، ابن مقفع ، حلاج و... در پي حكم روحانيون اسلامي به قتل رسيده است.

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 13:32 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |

سلام دوستان. ممکن است برای همگی سوالاتی در مورد آیین بهدین زرتشت ژیش آمده باشد از جمله اینکه زرتشت کیست و کجا می زیسته و اصلا معنای کلمه زرتشت چیست.

من سعی کردم در زیر با طرح سوالاتی و پاسخ آنان کمی به سوالات شما عزیزان پاسخ دهیم.

 زرتشت در چه زماني مي زيسته است  ؟

پاسخ : به درستي مشخص نيست ، بعضي از پژوهشگران زمان او را 6000 سال پيش از افلاتون و يا ورود خشايار به يونان مي دانند ، چندي او را 5000 سال پيش از جنگ «تروا» كه 6100 سال پيش از ميلاد مسيح بوده مي دانند . نوسان اين دوره ها از 600 تا 6000 سال پيش از ميلاد است زرتشتيان ايران در حال حاضر به نظر ذبيح بهروز استناد كرده و تا نتيجة علمي و پژوهشي بهتري به دست آيد زاد روز اشوزرتشت را 1768 سال پيش از ميلاد مسيح باور كرده اند .  ولي به نظر من بايد پژوهش بهتري در مورد زمان زرتشت انجام گيرد .

 

محل زندگي زرتشت كجاست ؟

پاسخ : اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلي به نام «رَگه» در كنار رودخانة «دْرُجي» و درياچة چيچَست مي داند بعضي از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعني درياچة اروميه و برخي درياچة هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندي نيز رگه را شهرري در نزديكي تهران مي دانند.

 

خانوادة زرتشت چه كساني بودند ؟

پاسخ : در اوستا و منابع ديگر نام پدر زرتشت پوروشسب و مادرش دْغدو است ، اشوزرتشت با هووي ازدواج كرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام هاي فرِني ـ تريتي ـ پورچيستا ، و سه پسر به نام هاي ايسَدواستَر ـ اوروتَت نَر ـ  خورشيد چهر .

 

            معني نام زرتشت چيست ؟  

پاسخ : در گات ها اين نام به صورت زَرَت اوشتره آمده است پژوهشگران براي نام پيامبر معنا و ترجمه هايي گوناگون دارند مانند ستاره زرين ، ستاره درخشان ، روشنايي زرين ، فروغ پاك ، روشنفكر و دارنده شتر زرد .

 بهترين ترجمه اين است كه بخش  زَرَه را زرين و بخش دوم اوشتره را  روشنايي به معناي روشنايي زرين يا هاله اي از نور بدانيم .

 

 در باره درگذشت اشو زرتشت آیا روایت به قتل رسیدن در نیایشگاه بلخ درست تر است یا اینکه در کنار خانواده و درآرامش از این دنیا رفته اند ؟

پاسخ : هر دو روایت است و به درستی مشخص نیست که نزدیک به چهار هزار سال پیش پیامبر چگونه درگذشته است .

 

آیا درست است که اشوزرتشت بنا بر سنت آن روزها سه بار ازدواج کرده است ؟  

                  در برخی روایت ها ازدواج اشوزرتشت چنین گزارش شده است .

 

    آيا به جزء اشوزرتشت پيامبر ديگري كه ايراني باشد آمده است ؟

خير ، تنها پيامبري كه يكتاپرستي را بنياد گذاشت و گسترش داد اشوزرتشت بود .

 

   اينكه نخستين پيامبر ايراني را هوشنگ مي نامند درست است ؟

شاهنامه فردوسي ، آغاز تمدن و پيشرفت دانش بشري را با حضور هر يك از پادشان پيشدادي همراه داشته است كيومرث ، جمشيد ، هوشنگ و فريدون نقش برجسته تري داشته اند و از زمره  نجات دهندگان به شمار مي آيند .

 

   به عنوان پيامبر معجزه اشوزرتشت كدامند ؟

اگر قرار باشد تا براي اشوزرتشت نيز معجزه يي در نظر بگيريم پيام مانتره ، انديشه برانگيز و جهانشمول او يكي از آنان است .

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 13:24 توسط گروهی از دوستداران زرتشت |